چند نکته درباره اولین عملیات تروریستی داعش در تهران






 من سالهاست درباره مسائل سیاسی روزمره مقاله نمی نویسم و مصاحبه نمی کنم. اولین دلیل آن این است که دیگر آستینم جایی برای فرو کردن چوب جدید ندارد. دلیل بعدی اینکه این شیوه انشاء نویسی دسته جمعه با موضوع واحد که هر ساعت و هر روز موضوعش عوض می شود و شرکت در آن مستلزم صرف ساعتهای زیاد در فضای مجازی و تحمیل کردن نوعی خواصی از سبک زندگی است را نمی پسندم. مرسوم است که با یک عکس و نوشتن چند خط مطلب در فیس بوک و  چند توئیت 140 کارکتری در فضای مجازی، سر و ته یک موضوع به هم می آید و بماند که بیش از آنکه لایک کنندگان در معرض یک نوشته(موضع یا نظر) قرار بگیرند این نویسنده است که در معرض خواست، اراده و میل لایک کنندگان قرار می گیرد و به مرور دغدغه اش از آگاهی بخشی به گرفتن تایید، تغییر می یابد.

 نکته مهمتر و اصلی اینکه کالایی شدن فعالیت سیاسی و حاکم شدن انحصارات در چرخه تولید و توزیع کالاهای سیاسی، عملا حتی فرآیندهای آگاهی بخشی را نیز کاملا مختل و وارونه کرده است. هیچ رابطه ارگانیکی بین نیروهای ترقی خواه داخل و خارج کشور وجود ندارد. فعالیت سیاسی به شیوه هایی رسانه ای و اغلب بسیار سطحی و مبتذل تبدیل شده می شود. «بازار»ی به وجود آمده است که سفارش دهندگان و سرمایه گذاران خاصی دارد. چیزی که معمولاً دیده می شود، سفارشی کاری است. احتمالاً مسئولان امنیتی از این وضعیت بسیار خشنود و راضی هستند و شواهد نشان دهنده ی میدان دادن سیستم به کوتوله هاست اما این چرخه کوتوله پروری در همه عرصه ها،  باعث پوسیدن و تباه شدن جامعه می شود. کشور کوتوله ها، دشمن لازم ندارد، خودش ترتیب خودش را می دهد.
روزی کسی به من به عنوان یک مارکسیست-لنینیست انتقاد کرد که شما اگر دغدغه اصلاح کشور را دارید به جای نقد کردن(او از واژه غر زدن مداوم استفاده کرد) چرا طرحی عملی برای رفع فقط یک مشکل از مشکلات کشور را ارائه نمی کنید؟ به او گفتم بسیار خوب! کاغذ بده، طرح از من، اجرا از تو! برایش نوشتم که ترکیب شوراهای شهر، شهرداری و بانک ها مثلث فساد خیزی است که اگر به جای اینکه مدام تا فیها خالدون نیروهای سیاسی و اجتماعی را رصد کنند بروند و روی این مثلث متمرکز شوند قطعا موفق به کشف رشته های پرشماری از فسادهای اقتصادی و غیر اقتصادی در کشور خواهند شد.
به او گفتم این طرح اولیه؛ در روزهای آینده آنرا کامل و دقیق خواهم کرد و بر دقت استدلال ها و تنوع راه های مقابله با فساد خواهم افزود؛ اما توی شخصیت آکادمیک و معتقد به اصلاح تدریجی امور این طرح را کجا می توانی ببری و به چه کسی می توانی عرضه کنی؟ فکر می کنی خودشان خبر ندارند؟ فکر می کنی بانکی ها، شهرداری چی ها، پیمانکارهای رانت خوار و غیره از کره مریخ آمده اند؟ مگر درک و فهم این مسائل همچون کشفیات بسیار بدیع علمی و اجتماعی است که کسی آنرا نداند. همه مردم با نسبتهای متفاوت می دانند که فساد کجاست. از همان سال تا امروز، روزی نیست که خبر بازداشت اعضای شورای شهر، فساد شهرداری، زمین خواری، املاک نجومی، اختلاس های میلیاردی و غیره در رسانه های منتشر نشود. این اخبار دیگر حتی برای مردم هم تازگی ندارد و مهم نیست چه برسد به دیگران. حساسیت درباره همه چیز از بین رفته است چون تاریخ مصرف همه چیز کم شده است. این ناشی از رقابت بازار سیاسی و خبری و افزایش سرعت اخبار چرت و بی اهمیت مانند خبر زائیدن عروس ملکه انگلیس به عنوان تیتیر یک اخبار جهان است.

اشتر به شعر عرب در حالتست و طرب
گر ذوق نیست تو را کژ طبع جانــــوری
دیروز طبق معمول سوار قطار تندروی تهران-کرج شدم. کسانی که در ساعات پیک مسافر سعی کرده باشند سوار قطار تندرو خط پنج شوند می دانند از چه چیزی حرف می زنم. بعد از فشار مفصل جمعیت و به صدا در آمدن استخوان هایم در فشار جمعیت، با بدنی عرق کرده و نفس نفس زنان روی صندلی نشستم. نشستن که چه عرض کنم، با فشار جمعیت بر روی یک صندلی پرتاب شدم.  قطار تلق تلق جلو می رفت و من به چهره کارگران و مردمی نگاه می کردم که خسته از کار، سعی می کردند ایستاده یا نشسته، دقایقی بخوابند. خیلی ها واقعا در این فشردگی انسانی می خوابند.

 به عنوان کسی که هر روز سوار این متروی لعنتی می شود حق دارم نگران امنیت خود باشم. به عنوان کسی که شهروند این کشور است حق دارم عملکرد مفتضحانه مسئولین در ماجرای حمله داعش، فکر کنم. من حق دارم نگران جان خودم، کسانی که دوستشان دارم، هم طبقه ای هایم و مردم جامعه ام باشم. دیروز در تمام مدت مشغول فکر کرد به چیزهایی بودن که باعث شد به شدت بترسم. ترسی بزرگتر از ترس بازداشت و زندانی شدن. ترسی اینقدر جدی و بزرگ که آدم را به شدت وا می دارد بی خیال همه چیز بشود و در جایی که حرف زدن ممنوع است، حرف بزند. من دلم نمی خواهد به خاطر هیچ و پوچ، وقتی سوار قطارهای مترو هستم به قول شما توسط یک داعشی به درجه رفیع شهادت نایل شوم. من حق دارم نخواهم که بمیرم. من حق دارم عملکرد کسانی که ادعای مدیریت حفاظت از جان شهروندان را دارند در ماجراهایی مانند پلاسکو، قطار نیشابور، قطار تبریز، حمله داعش به تهران و غیره، نقد کنم و حق دارم این نقد را به گوش دیگرانی که در موقیت و وضعیت خودم هستند برسانم.

1: رجز خوانی
جوانی ها رجزخوانی و پیری ها پشیمانی است
شب بدمستی و صبح خمار از می گساران پرس

دلیل این همه رجزخوانی را نمی فهمم. دوران رجز خوانی از نظر تاریخی و فرهنگی، مدتهاست که تمام شده است. دیگر حتی در مسابقات ورزشی هم رجز خوانی به صلاح نیست چه برسد به سیاست بین المللی و امنیت داخلی. رجز خوانی شاید برای تهییج نیروها جهت بالا رفتن از دیوار سفارت عربستان مفید باشد اما در عرصه بین المللی، نظامی و امنیت عمومی، رجز خوانی فاجعه آفرین است. مقامات امنیتی و سیاسی، آنقدر درباره امنیت ایران رجز خوانی کردند تا حتی بمب گذاری در یک فلافل فروشی در تهران هم تبدیل به یک هدف ارزشمند شود. آنقدر گفتند کسی نمی تواند، نمی تواند، نمی تواند، که برای اینکه ثابت کنند می توانند حتی روشهای خود را عوض کردند.

چه نیازی است از مقام نظامی گرفته تا مسئول توزیع سیب زمینی در کمیته امداد در تلویزیون و اینترنت هر روز به یاد داعش بیاندازید که هنوز نتوانسته اند در ایران عملیات انجام بدهند؟ و اینقدر به آنها بگویند نمی توانید در تهران عملیات کنید تا جری شوند و برای رو کم کنی هم که شده به هر قیمتی در تهران عملیات کنند.

2: پیشکش
در این چند روز بسیار دیده ام که داعشی هایی که در تهران عملیات کردند را مسخره می کنند. بیشتر در این معنا که بی عرضه، بی مغز و بی هدف بوده اند. بر خلاف نظر عاریایی هایی مقیم اینترنت، وطن پرستان مقیم خارج از کشور و همینطور بر خلاف رسانه های وابسته به بودجه عمومی کشور که صرفاً تولید کننده دروغ و اضافه کردن پیاز داغ به نفع خود هستند، معتقدم که این تیم کاملا هدفمند عمل کرده است. شاید بد اجرا کردند اما طراحی آنها اینقدر عالی بود که من فقط دو حالت برای آن متصور هستم:

الف: داعش گروهی بسیار آموزش دیده تر و حرفه ای تر از آن چیزی است که در قالب رسانه ها دیده  و معرفی می شود. آنها به طور قطع بعد از پروسه شکل گیری و تقویت مالی، باز هم مراودات جدی با دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی کشورهای حامی خود دارند. نوع عملیات آنها در تهران نشان دهنده چیزی متفاوت از عملیات زیر گرفتن آدم با ماشین در پیاده روهای اروپا است.

ب: ممکن است استثنائا این عملیات داعش با همکاری و برنامه ریزی یک قدرت نظامی و اطلاعاتی انجام شده است. به دلایل کاملا واضح، ترکیه و قطر سریعاً از لیست خط می خورند و فقط می ماند اسرائیل، عربستان و آمریکا. آمریکا نیز بعد از کمی تامل باید از لیست حذف شود. من فکر می کنم این عملیات پیشکش اسرائیل به عربستان سعودی است.



1: داعشی ها فضای داخلی مجلس را شناسایی نکرده بودند یعنی قبلا به آن مراجعه نکرده بودند. آنها بدون آنکه محل را شناسایی کرده باشند می دانستند می توانند راهشان را با یک رگبار ساده از مسیر ساختمان مراجعات مردمی به سمت صحن مجلس باز کنند.
2: یک داعشی در مرقد و در فضای باز خودش را منفجر کرده یا در اثر اصابت تیر منفجر شده است. کسی حاضر است در فضای باز و دقیقاً به خاطر هیچ چیز خودش را منفجر کند در حالی که نمی داند درب اصلی محلی که قرار است داخل آنجا شود کجاست! این آدم می توانست خودش را وسط اتوبان یا در یک جای شلوغ منفجر کند و تلفات بگیرد اما به آنها دستور داده شده تا وارد جایی شوند که راه ورود به آن را نمی دانسته اند. انتخاب خود داعش همیشه تلفات گیری به هر قیمتی است اما اصرار به انجام عملیات در مرقد آن هم رد یک روز غیر مناسبتی، خلاف شیوه معمول داعش است.
3: عملیات ظاهراً کور است اما در نگاه دقیقتر، ترکیبی از  نماد و ساختار را هدف گرفته است.

این هدف‌گذاری لباسی است که به تن داعش زار می زند. هدف را سازمان دیگری انتخاب کرده است اما اجرا، کیفیت اجرای آنها را ندارد. اجرای اخیر قابل قیاس با اجرای طرح ترور دست اندرکاران صنایع هسته ای نیست. طبیعی است زیرا حمله انتحاری است و  آنها نیز قرار نیست خود را در معرض انتقام جویی ایران و حزب الله قرار دهند. مگر اینکه اسرائیل مجبور شده باشد برای خوش آمد و جلب اطمینان عربستان سعودی، به اجرای طرحی در ایران کمک کند که خودش متهم آن نباشد. اما طراحی، یک بلند پروازی کاملا قابل اجرا است، چه طرح بگیرد و چه نگیرد، نتیجه برای آنها به دست آمده است. عربستان لقمه بسیار بسیار بزرگی برای اسرائیل است. عربستان رهبری بخش بزرگی از کشورهای اسلامی و عربی را در دست دارد. دوستی علنی عربستان و اسرائیل، به نوعی پایان تنش اسرائیل با اعراب و اکثریت مسلمانان است. بنابراین باید ترسید از روزی که طراحی و اجرا هر دو توسط تروریستی ترین دولت جهان(اسرائیل) و غیر انسانی ترین دستگاه امنیتی موجود در جهان(موساد) صورت بگیرد. این ترس کاملا واقعی است و قطعا عربستان فشار بیشتری برای ورود بیشتر اسرائیل به این عرصه تلاش برای کشاندن جنگ به داخل ایران، وارد خواهد کرد. این مهریه مطلوبی است که قطعاً نوعروس تازه اسرائیل بر گرفتن آن پافشاری خواهد مرد.

3: کور یا بسیار هدفمند؟
 این یک عملیات کور نبود. عملیاتی از این دست، چیزی بیشتر از رو کم کنی داعش در تهران است. در صحبتهای رسانه های وابسته به نهادهای نظامی و امنیتی و همینطور صدا و سیما، اینطور نشان داده می شود که ایران منطقه امنی بوده که باید خط خطی می شده است. مثل وقتی که مسئولان یک سایت برای نشان دادن امنیت سایت خودشان برای هک کردن سایت خودشان جایزه تعیین کنند.
اما این عملیات هدفی را نشانه رفته است که قرار بوده مثل دومینو، اتفاقات دیگری را رقم بزند. آنها فکر کرده بودند و برنامه داشتند. نقطه ضعف های سیستم را خیلی خوب شناسایی کرده بودند. با یک رگبار ساده ی کلاشنیکف تمام موانع امنیتی مجلس را کنار زدند و وارد شدند. آنها اگر با آن همه مهمات و آن حجم از آتش، راه را درست پیدا کرده بودند و وارد صحن مجلس شده بودند، کار مجلس تمام بود. تا نیروهای امنیتی بیایند و وارد شوند همه نمایندگان مجلس را مثل مرغ کشته بودند یا به گروگان می گرفتند.
 حالا حساب کنید مجلسی که بعد از تنشهای فراوان شورای نگهبان و پروسه تنش زای رد صلاحیت ها تشکیل شده است در عرض یک چشم به هم زدن دود شده و به هوا رفته است. کشور بدون مجلس! یعنی کشور بدون نهاد نظارتی! آن هم کشوری که در یک حادثه تروریستی مجلس خود را از دست داده است، تفکیک قوا چندان در آن وجود ندارد و نهادهایی در سیستم حکومتی آن هستند که به هیچ جایی پاسخگو نیستند. کشوری را تصور کنید که کشمکش جناح های موجود در قدرت شدید است؛ رقابت منطقه ای حکومتها در آن به دشمنی تنه می زند و دشمنی ها در آن بسیار متعصبانه، تاریخی و مذهبی است؛ در هر نقطه از آن پایگاه های مفصل نظامی توسط آمریکایی ها برپا شده است؛ ناوگان چندین قدرت بزرگ نظامی در آبراهه های آن در حال تردد است، مردم خسته و حشت زده از جنگ هستند و بنابراین به بهانه حفط امنیت می توان در آن همه کاری کرد. شرایط بحرانی مناسب ترین وضعیت برای زیست عناصر تندور است. اگر همین مجلس نیمبند و تقریباً خنثی، توسط داعش از بین می رفت آنچه به وجود می آمد همان ایرانی بود که مورد علاقه عربستان، شیوخ خلیج فارس، اسرائیل، آمریکا و دیگر کشورهایی بود که از غیر مردمی بودن نظام حاکم بر ایران(و کل خاورمیانه) سود می برند. جنگ فقط برای حاکمان ایران نعمت نیست، جنگ برای حاکمان همه کشورها می تواند نعمت باشد. همچنان که روی کار آمدن احمدی نژاد برای اسرائیل، عربستان و دیگران، بهترین فرصت و نعمت شده بود.
به لطف گاف عمدی یا غیر عمدی لباس شخصی ها در حمله به سفارت عربستان سعودی، یکی از بهترین و استثنایی ترین فرصتهای تاریخی در سینی به  رژیم اسرائیل تقدیم شده است. به لطف پلیسی که نقش چغندر را در صحنه بازی کرد، عربستان و یک مینی بوس کشور عربی مثل هلو در دامان اسرائیل افتادند. تابوی ارتباط علنی با اسرائیل در کشورهای عربی و مسلمان شکسته شده است. تلخئتر آنکه رابطه دیپلماتیک رسمی با اسرائیل و ایجاد رابطه امنیتی و نظامی با اسرائیل حتی باعث منزوی و منفور شدن حکام سعودی نشد و نمی شود زیرا به خاطر خریت عاملان اشغال سفارت عربستان، سعودی ها در جایگاه مظلوم و حق به جانب قرار گرفته اند و پناه بردن خود را به اسرائیل با ترس از ایران و تهدیدهای جمهوری اسلامی توجیه می کنند.
سه نفر را فرستاده بودند تا خیلی ساده مجلس را جمع کند و جنگ قدرت را در جناح های داخلی حاکمیت تشدید کنند. دست و بالم برای توضیح ساده و سر راست مسائل بسته است اما مثلاً می توانید اینطور در نظر بگیرید که اولی به دومی می‌گوید: برجام را چکار کنیم؟ دومی به اولی می گوید: کاری ندارد! هلش می دهیم تا بیافتد!
یکی می خواسته بازی خاورمیانه را مستقیم به مرحله آخر ببرد! عالیجنابی خاکستری برای اینکه همه پادشاهان سرخپوش را با هم سرشاخ کند، یک قدم با موفقیت فاصله داشته است. حالا به فرض شما بگوئید برو بابا، مجلس سیخی چند است؟

4: کمپوت های انسانی

 به دیوارهای مجلس نگاه کنید. شوکه کننده است. حتی در فیلم های بزن بزن و بکش بکش هالیوودی هم بعد از جنگها دیوارهای اینقدر سوراخ سوراخ نمی شود.  حتی وقتی آدم فضایی ها به زمین حمله می کنند در آخر کار دیوارها سالم تر از دیوارهای مجلس بعد از حمله سه نفر داعشی می مانند. یک لحظه فکر کنید اینها دفعه بعد به جای مجلس وارد ایستگاه مترو یا بازار شوند. حتی تصورش هم حالم را بد می کند. اصطلاح حمام خون برای توصیف آنچه که اتفاق می افتد کلمه کوچکی است.




با یک رگبار از یک سلاح انفرادی، راه مجلس را باز کردند، آن دو نفر سربازی که جلوی ایستگاه مترو می ایستند و به هر روستایی و شهرستانی ای که ساک و وسیله همراه دارد گیر می دهند، قرار است چه معجره ای بکنند؟ به ایستگاه های تقاطع خطوط مترو در ساعات بازگشت کارگران و زحمتکشان به محل زندگی خود فکر کنید. به قطارهایی فکر کنید که از ساعت 15:30 دقیقه تا 21:30 کمپوت انسانی هستند. البته که مسئولان محترم به دلیل توطئه بیگانگان سالهاست به اجبار از محیط های مردمی فاصله دارند اما کیست که نداند برادر ارزشی جناب آقای سردار خلبان دکتر قالیباف آشی در مترو درست کرده است  که روی آن  یک وجب روغن ماسیده است. در ساعات شلوغی مترو، چنان آدمها در واگن ها متراکم هستند که اگر کسی باد معده اش را بیرون بدهد احتمال خفگی چند نفر هست چه برسد به اینکه آنجا نارنجک یا بمب منفجر شود یا به روی مردم بی دفاع رگبار ببندند. ایستگاه هایی بدون پله برقی درست و حسابی، بدون آسانسور، بدون حفاظ لبه ی سکو، بدون امکانات امدادی و ...

5: یونیفرمت را بپوش



 احتمالاً چند روزی هست که لباس شخصی‌ها و فرماندهانشان از دست به دست شدن عکس لباس شخصی های مسلح و هشتگهای عاشقانه و محبت آمیز هموطنان خارج و داخل کشور در شبکه های مجازی لذت می برند اما بالاخره یک نفر باید به آنها بگوید که آنچه اتفاق افتاد به معنای واقعی کلمه فاجعه بود. حجم انبوه لباس شخصی های مسلح که هر کدام به هر طرفی که می خواستند می دویدند، نشانه قدرت نبود، نشانه سردرگمی و ضعف بود. یک لباس شخصی سرش را از پنجره بیرون می آورد، واقعا چه کسی قرار است بفهمد او کیست؟ یعنی واقعا یک کشور نفت خیز که در آن حتی بهداشت و آموزش نیز خصوصی شده است و سوبسیدها در آن حذف شده و به سمت اجرای کامل سیاست های نئولیبرالی پیش می رود اینقدر بودجه ندارد که برای ماموران خود لباس فرم تهییه کند؟ آیا همانطور که برای یک سرباز وظیفه، نتراشیدن مو و نپوشیدن لباس فرم نشان دهنده شاخ بودن و خفن بودن است برای نیروهای امنیتی این سیستم هم نپوشیدن لباس فرم، نشانه شاخ بودن و خفن بودن است؟ این همه لباس شخصی مسلح از کجا آمدند؟ تخصص خاصی داشتند که جلو رفتند؟ اگر تخصص خاصی داشتند که جمع کردن سه تروریست مبتدی اینقدر طول نمی کشید. اگر تخصص خاصی نداشتند سوال این است که آنها که تخصص خاصی داشتند کجا بودند؟








مگر کارگرانی که چند ماه است حقوق نگرفته اند اعتصاب کرده بودند که نیروی ضد شورش و لباس شخصی اعزام کردید؟ آن تجمع لباس سوسکی ها با موتورهایشان برای چه بود؟ گروگان گیری  به لباس شخصی و  پلیس ضد شورش نیاز دارد یا به نیروی متخصص رهایی گروگان؟ سوال این است که چرا هر کارگر، معلم، پرستار و دانشجویی تجمع کند به فاصله سه سوت از آن محل، نیروی ضد شورش و لباس شخصی موجود است اما برای مسائلی مهمی مانند یک حمله انتحاری و تروریستی باید از پادگان نیرو بیاید؟



کسانی که جان مردم زیر دستشان افتاده است لطفا یک بازنگری در این وضعیت و نوع هدف‌گذاری خود بکنند. اعتراضات صنفی و اجتماعی، مشکلات امنیتی و نظامی نیستند. به جای متمرکز بودن روی مردم، روی دشمنان مردم متمرکز باشید. این ادعای من نیست، حکم تاریخ چنین است که ضعیف ترین و بی ثبات ترین حکومت ها، حکومت های غیر دموکراتیک و بدون پشتوانه مردمی بوده و هستند. بالاترین فاکتور امنیت برای یک کشور، حساسیت و دخالت مردم بر امور و سرنوشت خودشان است. حکومتی که پشتوانه مردمی قابل قبول دارد و مردم آن جامعه احساس می کنند دخیل در تعیین سرنوشت خود هستند و از ثروتهای عمومی بهره مند هستند، حتی توسط ابرقدرتهای نظامی نیز نمی توانند مورد تهدید قرار بگیرند.

یک سر سوزن فکر کنید دفعه بعد داعشی ها وارد بازار بزرگ تهران شوند. فکر می کنید وسط آن همه آدم و در آن شلوغی، چند نفر از لباس شخصی ها همدیگر را خواهند زد؟ چقدر باید طول بکشد تا ماجرای نیم روز بازی لباس شخصی های تمام شود و عاقبت صحنه در اختیار نیروهای متخصص قرار بگیرد؟ در این فاصله چند نفر از ما مردم باید کشته شویم؟ یک لحظه آن شیر تو شیری که تشخیص لباس شخصی مسلح از تروریست مسلح ممکن نیست را در یک توده جمعیتی از مردم بی دفاع و هراسان و در حال دویدن در نظر بگیرید؛ آیا مو بر تن شما از وحشتی که این تصور ایجاد می کند سیخ نمی شود؟






6: سرکوب، همدستی با تروریسم است.
 یک مسئول حتی در یک سیستم غیر دموکراتیک و غیر پاسخگو هم باید همیشه این خطر را بالای سر خودش حس کند که اگر کار اشتتباهی انجام دهد باید تاوان آنرا بدهد. منطق این است که هر کسی اشتباه می کند باید تاوان اشتباه خودش را بدهد. حمایت بی دلیل از مجرم، مسئله را مانند مسئله مرتضوی و امثالهم تبدیل به یک زخم کهنه و آزار دهنده می کند. هر کسی از اوضاع مناطق کرد نشین باخبر باشد مطلع است که سالهاست عرصه بر احزاب کردی اپوزیسیون تنگ شده و در مقابل مناطق کرد نشین به جولانگاه سلفی ها و بنیادگرایان اسلامی تبدیل شده است. این تز چه کسی بوده است؟ هر کس با هر درجه و قدرتی که این تز را از خودش صادر کرده است باید چوب در آستینش کرد. تبعات این سیاست را در تابوتهایی ببینید که امروز به خاک سپرده می شوند. کسانی که احتمالاً مقامات فکر کرده اند به حجاب و عفاف و مناسک مشغول خواهند بود و خطری نخواهند داشت و باعث خواهند شد با مذهبی شدن محیط مناطق کردی از جذب شدن جوانان کرد به احزاب کردی ممانعت به عمل بیاید، موجوداتی را تربیت کرده اند که تا حذف یک قوه از قوه سه گانه ایران یک قدم فاصله داشتند. این تز امنیتی چه کسی بوده است که مناطق کردنشین تحویل سلفی ها شود؟

7: تنها دلار است که نمی ماند
در کشوری مثل ایران، در منطقه ای به اسم خاورمیانه، هر چقدر هم آمادگی برای بحران وجود داشته باشد کم است. در خاورمیانه شب می خوابی و صبح بلند می شوی، یک حاکم عشقش می کشد قیمت نفت را نصف کند. شب می خوابی و صبح بلند می شوی، یک جنگ جدید آغاز می شود. شب می خوابی و صبح بلند می شوی، دوست به دشمن و دشمن به دوست تبدیل می شود. احمدی نژاد 800 میلیارد دلار نفت فروخت، یک دلارش برای شما ماند؟ عربستان سعودی دریای نفت و دلار بود، حالا با کسری بودجه مواجه است. منابع را هدر ندهید.  آن همه سخت افزار و نرم افزاری که با درآمدهای ملی فراهم کرده اید وظیفه اش حفظ امنیت کشور است یا مقابله با آب بازی مردم؟ واقعا عقلانی است که این بودجه ها صرف دستگیری مهمانی های خصوصی و دستگیری ادمین کانال چالش مانکن شود؟ این بودجه های عریض و طویل اگر در مناطق محروم صرف بهبود وضعیت زندگی مردم شوند نتیجه بیشتری خواهند داشت یا وقتی صرف مقابله با مهمانی و آب بازی شوند؟

8: مردم بی فرهنگ نیستند
سانسور به امنیت کمک نمی کند. موبایل به دست ها در حال فیلم برداری بودند. داعشی ها روی آنها رگبار گرفتند اما آنها همچنان سلفی می گرفتند. کسی نوشته بود که وقتی صدا و سیما خبری پخش نمی کند و می گوید همه جا امن است، مردم هم می روند جایی که آنها می گویند امن است تا تماشا کنند! متلک گزنده ای است. وقتی داعش وارد مجلس شده است و صدا و سیما در حال پخش مستقیم حادثه تیراندازی در آمریکا است و زیر نویس شبکه خبر مربوط به بررسی تاثیر مهاجرت غازهای وحشی بر گرمایش کره زمین، بسیار طبیعی است که بازار شایعات داغ شود. وقتی مردم مدتهاست که به دلیل سانسور، فقط در معرض شایعات هستند، در عمل این ترس و  وحشت است که مدتهاست بر آنها حاکم شده است.
من نمی دانم چطور بی بی سی با سالی 22 میلیون دلار اداره می شود و صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران با سالی یک میلیارد دلار! ضعف شبکه های داخلی ایران و همچنین سانسور، فقدان آزادی بیان و غیره باعث شده است که در زمینه خبر و تحلیل سیاسی، مردم ایران به دولتهای خارجی و رسانه هایشان بیشتر از حاکمان داخلی و رسانه های داخلی اعتماد داشته باشند. این یعنی فاجعه؛ این یعنی ضعف امنیت داخلی.
زمان جنگ ایران و عراق کودک بودم اما می شنیدم که می گفتند وقتی هواپیماهای عراقی جایی را بمباران می کنند چون می دانند مردم جمع می شوند یک دور دیگر بر می گردند و با مسلسل هواپیما مردم را درو می کنند تا تلفات بیشتر شود.
وقتی شهردار تهران برای ماست مالی کردن گندکاری اش در پلاسکو، دور آن را می پوشاند، مردم بیشر جمع می شوند و برای عکس گرفتن حریص تر می شوند. وقتی رسانه های همه جهان اخبار حمله داعش به تهران را پوشش می دهند و تلویزیون ایران در حمایت از طرح استاد و شاگردی(برده داری نوین) برنامه پخش می کند طبیعی است که مردم برای کسب خبر تجمع می کنند. مردم ایران بی شعور نیستند، بی فرهنگ نیستند، آنها تشنه دانستن هستند و وقتی ابزارهای دانستن از آنها گرفته شده است طبیعی است که رفتارهای نامتعارفی برای کسب خبر و اطلاعات از خودشان نشان بدهند. اگر آن چیزی که در بند 2 نوشتم درست باشد دفعه بعد قطعاً داعشی ها و اسرائیلی ها برای تلفات گیری، روی این تجمع مردمی حساب خواهند کرد. اسرائیلی ها استاد سلاخی و کشتار هستند و اگر طراح هایشان به جای ضربه زدن هدفمند به کشتار عمومی متمایل شود، آن وقت باید در لیست بلند بالای عوامل این کشتار، اسم همه نهادهای سانسور خبر را در کنار جلادها نوشت.

9: طبقۀ پر اطوار و غشی
طبقه ی جوگیر، خیلی زود فریب می خورد. تاریخ نشان می دهد طبقه متوسط همیشه بازیچه بوده است. هرچه طبقه متوسط (به دلایل فکری، فرهنگی و نوع قوانین و غیره)کج و کعله تر باشند بازی ها و اطوارش نیز مضحک تر و بی ثبات تر خواهد شد. آنها یک روز شعار می دهند "پیام ما روشنه حصر باید بشکسنه" و روز دیگر به لیست کسانی که معتقد هستند "تندروی و بی عقلی موسوی و کروبی باعث شکست جنبش سبز شد" رای می دهد. هر کسی حق دارد تغییر عقیده بدهد ولی مشکل این طبقه این است که با سرعت رنگ عوض می کند و به شد بی ثبات است. یک عضو این طبقه به خصوص اگر مارک روشنفکر هم روی خود داشته باشد فکر می کنند که:
1: بهتر از همه می فهمد.
2: تنها اوست که می فهمد.
3: در هر بار گردش موضع فکر می کند که مشغول نجات دادن کشور است و این چرخش های مکرر اموری بسیار حیاتی هستند.
طبقه کارگر و زحمتکشان ایران نیز فریب می خورند ولی:
1: آنها همیشه مشغول و در حال دویدن برای لقمه ای نان هستند
2: آنها با ابزار و روشهای دیگری فریب می خورند

3: سرمایه داری طوری عمل می کند  هیچ وقت اضافی و مفیدی برای اعضای طبقه کارگر باقی نماند تا صرف تفکر و فعالیت درباره وضعیت سیاسی و اجتماعی خودشان کنند. سرمایه داری با همین مکانیسم طبقه کارگر را از عرصه کنشگری اجتماعی حذف کرده است.
4: آنها به دلیل موقعیت خود در مناسبات تولیدی و حجم ستمی که بر آنها وارد می شود هر لحظه مستعد مواجهه با واقعیت و پشت کردن به فریب هستند. طبقه کارگر اگر از روی ناچاری سرگرم امور متافیزیکی نباشد خیلی خوب به قطبنمای شرایط عینی خود و جامعه اش توجه می کند.

اکنون طبقه متوسط کاملاً با حکومت و دولت همراه است. دوستان معتقدند اتحاد ملی در وضعیت سرکوب، اجتماع فاشیستی‌ است. حرف بی راه نیست  اما راستش من وقتی به این آفتاب پرست ها می نگرم علاوه بر فاشیسم، از چیزهای دیگری هم می ترسم. صدا و سیمای ج.ا قوی تر است و مخاطب بیشتری دارد یا رسانه های جریان اصلی؟ فیلم های سینمایی و سریالهای ج.ا بیشتر تاثیرگذار هستند یا سریال های ترکیه ای و فیلم های هالیوودی؟ تاثیر امثال عباسی و رائفی پور بیشتر است یا بهنود و نبوی و  نوری زاده و بقیه؟
طبقه ای که با یک حادثه و به صورت خودجوش در مقابل قدرت حاکم کرنش می کند، در مقابل یک ابرقدرت خارجی یک دل نه، صد دل عاشق می شود. رمانتیک هایی که با کمی تصاویر پلیسی در آغوش کسانی غش می کند که زمانی از دست آنها فرار می کردند(یا بهتر بگویم ادعا می کنند که حضور داشته اند و فرار می کرده اند) همیشه مستعد این هستند که خیلی راحت درباره درستی حمله خارجی توجیه شوند. این طبقه خیلی زود خسته می شود و ویژگی بارز آن این است که پیگیر نیست. همچنانکه بدون زحمت توجیه شدند که باید راهپیمایی سکوت کنند، به همان سرعت داشتند به این نتیجه می رسدند که بگذار آمریکا حمله کند و تمامش کند.

10: تا اطلاع ثانوی، ریشه همچنان اقتصاد است.
همانطور که باتلاق ها محل مناسب برای رشد عوامل بیماریزا هستند، محیطهای فقیر نشن نیز محل مناسب برای رشد بنیادگرایی و سلفی گری و غیره هستند. مناطق مرزی ایران مدتهاست که در محرومیت قرار دارند. یکی مسئول بهانه می کند که سنی هستند، دیگری می گوید جنگ بوده است، آن یکی می گوید ممکن است جنگ بشود و در نتیجه نمی توان کارخانه ساخت، هر کس دلیل و بهانه ای می آورد اما هیچ کس واقعیت را نمی بینید یا نمی خواهد ببیند. مردم دیگر حتی آب برای کشاورزی ندارند. مرزها بسته است، تجارت مرزی تعطیل شده است. اشتغالی در شهرهای مرزی وجود ندارد. به دلیل رویکردهای کلنگی و امنیتی، مردم از سیستم دل چرکین هستند. هیچ آینده ای برای کودکان و جوانان به چشم نمی خورد. مردم این مناطق هر روز فقیر تر و عصبی تر می شوند. صدا و سیمای ایران هم که روی مخ همه مردم راه می رود و تولیداتش به لعنت ابلیس نمی ارزد. معلوم است در چنین شرایطی حتی با یک تلویزیون ماهواره ای 100 هزار دلاری در لندن می شود از این مناطق عضو گیری کرد. شرایط برای رشد بنیادگرایی در این مناطق کاملا آماده است. هر بگیر و ببند و فشاری در این مناطق وضعیت را بدتر خواهد کرد. مردمی که فرصت اشتغال داشته باشند، اذیت و آزار نشوند، از زندگی حداقلی برخوردار باشند و طعم لذت هایی هر چند کوچک را بچشند مگر دیوانه اند که خودشان را منفجر کنند؟ مردمی که بعد از گذشت نزدیک به 40 سال از روی کار آمدن حکومت مدعی مستضعفین هنوز آب آشامیدنی و گاز کشی ندارند، نان برای خوردن ندارند، شغل و امیدی ندارند و هر روز خبر اختلاس چند هزار میلیاردی و املاک نجومی و حقوق های نجومی را در تهران می شنود  معلوم است که مستعد منفجر کردن خودشان می شوند.


11: اربابان جهاد
شک نکنید که آنها باز هم خواهند آمد. شک نکنید که دوباره سوراخ سیستم را پیدا می کنند و خیلی راحت جلوتر از چیزی می روند که کسی فکرش را بکند. بعد از شوک حمله، بمباران خبری صدا و سیما شروع شده است اما اینکه در 2030(منظورم سند سکسی یونسکو نیست. منظورم اخبار بیست و سی است) اعلام شود در سال گذشته 50 تیم داعش منهدم شده است هیچ تاثیری در این واقعیت ندارد که داعش اولین عملیات خودش را در ایران انجام داد. وضعیت مسئولین مثل دروازه بان و تیم فوتبالی است که در چند بازی دروازه خود را بسته نگاه داشته است اما در بازی ای که فکرش را نمی کرده، بدجور گل خورده است. مسئولین می توانند هر چند مرتبه که دلشان خواست داستان بسته نگاه داشتن دروازه خود را در چند بازی، به عنوان خاطره تعریف کنند ولی به خاطر یک خاطره به کسی جام نمی دهند. عملکرد سیستم در اولین تجربه حمله داعش، یک شکست کامل بود. بدتر اینکه عملکرد مسئولان بعد از این حادثه نشان داد که مثل گذشته از شکست های خود درس نمی گیرند. اولین اقدام بعد از حمله داعش به مجلس این بود که جلوی صدا و سیما و خانه مراجع بلوک های سیمانی چیدید! نه در بازار بزرگ، نه در نقاط پر تردد، نه در سالن های هنری، نه در محیط های عمومی؛ بلکه جلوی صدا و سیما و خانه مراجع! آیا ما حق نداریم اینطور برداشت کنیم که معنی این اقدام و این اولویت بندی این است که "ما با هم نیستیم"؟ سهم مردم از اقدامات احتیاطی و محافظتی این است که از جمعه صبح در ایستگاه های مترو سگهای پلیس را ببینند(که البته دست شما درد نکند) و سهم شما این است که در همان دقایق اولیه جلوی محل کسب و کارتان بلوک سیمانی و محافظ مسلح گذاشه شود.
حکومتها و دولتهایی در مقاطعی چاره ای ندارند جز اینکه تصمیم بگیرند بین دفاع از مردم یا دفاع از خودشان؛ بین دفاع از مردم یا دفاع از نمادهایشان؛ بین دفاع از مردم یا دفاع از ساختمانهای حکومتی، یکی را انتخاب کنید. اگر داعش دفعه بعد شیوه هدفگیری خود را عوض کند، سلسله تبعاتی روی خواهد داد که قطعا مسئولان خیلی زود پشیمان خواهند شد که چرا انتخاب درستی انجام نداده اند.