۱۳۹۴ آذر ۲۷, جمعه

از رنج های زیستن



هر کس جایی یا جاهایی، باری یا بارهایی، از چیزی که هست بدش می آید و از اینکه هست، احساس تهوع پیدا می کند. دیشب یک مستند دیدم درباره زن های دوتار نواز خراسان. زنانی که دست به ممنوعه ی مردان و دین و خدا و فرهنگ و ارزش و قانون برده اند. یکی را طلاق داده اند، سر آن یکی هوو آورده اند، دیگر را رها کرده اند، آن یکی زندان رفته،...ساز یک کدامشان را آتش زده بودند و سالها، بهتر است بگویم دهه ها، کاسه ساز سوخته اش را در پارچه ای گره کرده بود و نگاه داشته بود.


زنی، استادی، هنرمندی، دل سوخته ای.... نمی دانم بگویم چی؛ یکی از این زنان با آب سرد و خاک، ظرف می شست و. روزها کارگری یا دست فروشی می کرد و غذایش تخم مرغ بود و از بچه ها نگاه داری می کرد... و چه پنجه ای می زد... چه پنجه ای می زد...چه سازی می زد...


دیشب بغضم ترکید. نتوانستم جلوی گریه ام را بگیرم. از خودم حالم به هم خورد. از زنده بودنم، از ایرانی بودنم، از اینکه در یک جامعه مذهبی زنگی می کنم، از همه چیز، از فقر مردم، از سختی های زندگی این زنان، حالم به هم خورد از همه آنهایی که در کافه ها و آمفی تئاترها،...آنها که می روند در آمریکا و اروپا از حق زن ایرانی و وضعیت زن ایرانی می گویند و دوست داشتم استفراغ کنم روی خودم که فکر می کردم بهتر و بیشتر از آنها می دانم همه این چیزها و تازه می بینم همه پر کاهی بوده از خلوارها خلوار.


دیشب صدای لالایی پیرزنی را شنیدم که تا هنگام مرگ از ذهنم بیرون نخواهد رفت. صدای ساز زن دیگری را شنیدم که سراسر حس و احساس بود. دختری نوجوان و شاد با لباسهای گل گلی را دیدم که شیطنت می کرد و می خندید و ساز می زند و ...اما ...! دیشب زنانی را دیدم که همگی پای خودشان، پای دلشان، پای خیلی چیزها ایستاده بودند و رد شده بودند از خیلی چیزهای دیگر. همگی خسته، همگی دل شکسته، همگی... و همه اسیر فقر... زندانی در کار اجباری خانگی و بیرون نگاه داشته شده از روابط تولیدی قانونی و رسمی...

«ستم مضاعف بر زن»  که مارکسیست ها از آن حرف می زنند یعنی این. تنها چیزی که ته دلم نگه‌ام داشت و نگذاشت خودم را خلاص کنم و به این عذاب زیستن پایان بدهم رگه های ملموس شده اندیشه ام بود. جملاتی که در خوانده بودم و پیشتر در زندگی خودم، در خانواده خودم، در محل خودم، شهر خودم، کشور خودم، همه را زندگی کرده بودم. به یاد خودم آوردم که نالیدن، پله ای عقب تر از تفسیر کردن است؛ باید تغییر داد. باید ویران کرد و از نو ساخت... قبول کردم و سر خم کردن راهش نیست. زندگی باید که سراسر مبارزه باشد. دیشب واقعا می خواستم خودم را بکشم و تمامش کنم. کسانی که مرا می شناسند می دانند که اهل ادا و این قرتی بازی ها نیستم؛ دیشب می خواستم تمامش کنم تا شاید به آرامش برسم اما حالا از راهی که رفته ام ، از زندگی ای که داشته ام، گرچه کج و معوج و تقریبا فاقد نتیجه و فعلا دور از هدفی که انتخاب کردم، راضی ام. می خواهم ادامه بدهم... با همه دردهایش، با همه زخم هایش، با همه اضطراب هایش، با همه ی همه چیزش.

بزرگترین دلیل همه دردهای من حافظه ای است که نمی تواند چیزی را فراموش کند. دوست دارد بعضی چیزها را برای همیشه فراموش کند اما نمی تواند. این حافظه دیگران را می ترساند؛ و خودم را هم گاهی اوقات. می دانم تلخی و درد و زجر آن نگاه ها، آن زندگی ها، آن دستان، آن سرنوشت ها،... همه و همه تا پایان زندگی ام مرا رها نخواهند کرد اما اشکالی ندارد. همه اینها را مثل همه آن چیزهایی دیگری که نمی توانم فراموش کنم، می پذیرم. با همه چیزهایی که نمی توانم فراموش کنم زندگی خواهم کرد. همه را مثل سنگ قبری که هر لحظه سنگین و سنگین تر می شود روی گرده و سینه ام، خواهم کشید.


لینک دانلود مستند «طرقه» ساخته محمئ حسن دامن زن:








۱۳۹۴ مهر ۲۵, شنبه

کارل مارکس: من مارکسیست نیستم







بارها شده است که مخالفان آشکار و پنهان مارکسیسم هنگامی که کفگیر استدلالشان به ته دیگ می خورد، برای بستن دهان طرف مقابل گفته ای را از مارکس نقل میکنند که گویا او خود به مارکسیسم باور نداشته و آشکارا گفته است که «من مارکسیست نیستم»، البته بدون آن که بگویند کجا مارکس چنین مطلبی را بیان کرده است.
با اندک رجوعی به اظهارات نیروهای فاشیست و دسته راستی در ایران، این نقل قول را در روزنامه ها و نشریات رسمی جمهوری اسلامی، نشریات نفتی امثال قوچانی، سایت های پناهنده های استخدام شده توسط دولتهای غربی مشاهده می کنید. به منبع این نقل قول و دلیل بیان آن هیچ اشاره ای نمی شود. اینطور از آن استفاده می کنند که مارکس دارد از نظرات خودش توبه می کند و نظرات و اعمال مارکسیستها و نیروهای چپگرا را خط بطلان می کشد. من به شخصه به صورت مستقیم یا با واسطه این عبارت را از افرادی مانند ابراهیم یزدی، سروش، بسیجی های دانشگاه، توده ای هایی که در سالهای نیمه اول دهه 80 شمسی به دانشجویان مارکسیست یا چپی که به گذشته حزب توده انتقاد می کردند می گفتند تربچه پوک و امثالهم شنیده ام. گاهی اوقات نیز وقتی یک چپ در مقابل یک چپ دیگر گیر می کند و دلیلی در دفاع از نظر خود و در رد نظر طرف مقابل ندارد به این جمله پناه می برد که مارکس جایی گفته اگر شماها مارکسیست هستید پس من مارکسیست نیستم! این جمله از کجا آورده شده است؟

فریدریش انگلس طی دو نامه (یکی به ادوارد برنشتاین، مورخ نوامبر ۱٨٨۲ ـــ جلد ۳۵ آثار ـــ و دیگری به کنراد اشمیت) علت این گفته مارکس را شکافته است. در واقع منبع زبانزد شدن این گفته نقلی است که انگس از زبان مارکس در این دو نامه بازگو نموده است.
***********

نامه انگلس به کنراد اشمیت - لندن ۵ اوت ۱۸۹۰

اشمیت عزیز؛
نامه شما در جیبم همراه من تا دماغه ی شمالی و شماری از سواحل صخره ای نروژ سفر کرده است؛ در نظر داشتم به اين نامه در راه سفر پاسخی بدهم، اما امکان نگارش در این کشتی، که من و «شورلمر» تمام مسافرت را در آن انجام دادیم، فلاکتبار بود. از اين رو هم، دست به انجام کاری عقب افتاده میزنم.
از اين بابت از شما سپاسگزارم که مرا از مشغولیاتم، که به نوبه خود بسيار به آنها دل بستگی دارم، باخبر ساخته اید. مقاله خود را درباره ی کتاب (۱) حتما بنویسید زیرا مساله مهمی است. مساله بر سر نابود سازی یکی از هسته های مرکزی سنتهای پروسی و فروکاهی لافهای گزاف و فخر فروشی های گران، به میزان ياوه هايی است که در نهایت هم جزو آن نيستند.
مرتب کردن «کتابهای آبی» (۲) انگلیسی به منظور «بایگانی»، برای کسی که در لندن زندگی نمیکند و تازه از این طریق هم در موقعیتی قرار میگیرد که بخواهد پیرامون اهمیت نظری و عملی این نشریات داوری کند، بسیار دشوار است. تعداد نشریات مجلس چنان پرشمار است که فهرست نامه های ماهیانه ای برای شناساندن آنها منتشر می شود  ـــ که در آن، شما میباید در درون يک کاهدان دنبال سوزنی بگردید، که گاه پونزی به دست آورید. اما اگر میل دارید در این گستره کاری انجام دهید و اگر قرار باشد چیز به درد خوری از آب درآيد، کار توان فرسایی می طلبد، که من (در اين رابطه) با کمال میل آماده راهنمایی شما هستم. اما اگر «برائون» بر آن است که یک نفر را دائما در آنجا داشته باشد چه خوب است به ادوارد برنشتاین مراجعه کند.... برنشتاین که حالا در نظر دارد پس از فراغت از کار درباره «سوسیال دمکراتها»، به مطالعه پيرامون وضعیت انگستان بپردازد، موقعیت بسیار خوبی است. او میخواهد همين امروز و فردا برای چند هفتهای به کنار دریا برود، از اين رو من نمیتوانم او را در جريان موضوعی بگذارم که هم اکنون به فکرم رسيد.
آگهی کتاب «پائول بارت» را در مجله «کلام آلمانی» وین که «موریتس ویرت» بدبخت آن را منتشر میکند دیدم و این نقد تأثیر نامساعدی از جمله درباره کتاب نام برده، بر من باقی گذاشت. حتماً نگاهی به این کتاب خواهم انداخت، اما باید بگویم که اگر موریتس کوچک، نقل درستی از او کرده باشد، من برای آدمی چون «بارت» که میتواند چنین چیزهائی را بنویسد یعنی که توانسته است از کل نوشته های مارکس فقط یک نمونه برای وابستگی فلسفه و غیره به شرایط مادی زندگی بیابد یا اینکه به زعم او، دکارت به حیوانات چون ماشین می نگرد، متاسفم. و اگر این آدم هنوز نتوانسته است کشف کند که اگر شیوه حیات مادی شرط اولیه است، اين امر نافی آن نیست که سپهرهای معنوی هم به عنوان عوامل واکنشی، تأثیری ثانوی بر آن به جای میگ ذارند؛ پس غیرممکن است که او موضوعی را که دربارهاش مینویسد درک کرده باشد. اما همانگونه که گفتم مطلب، هم این است و موریتس کوچک هم رفیق ناخوشایندی است. برداشت مادی از تاریخ هم، برای کسانی که علاقهای به مطالعه ی تاریخ ندارند، بهانه ای شده است. درست به همان صورتی که مارکس درباره ی مارکسیستهای دهه ی هفتاد (سده نوزدهم) فرانسه گفته بود که: «آنچه که می دانم این است که من مارکسیست نیستم».
در نشریه  "فولکس تریبون" درباره شیوه توزیع تولیدات در جامعه در پیش رو و این که این مطلب باید بر پایه کمیت کار یا به نحوی دیگر صورت گیرد، بحثی وجود داشت. آنها به مسأله، برخلاف پارهای ادعاهای ایده آليستی درباره  عدالت، به صورتی بسیار «مادی» نگریسته اند. اما گویا به فکر کسی نرسيده است که شیوه توزیع عمدتاً بستگی به آن دارد که چه مقداری را باید توزیع کرد، اینکه این مساله با رشد تولید و سازمان دهی آن جامعه تغییر میکند و یعنی این که شیوه تولید هم می بایست تغییر یابد. اما مثل اینکه برای خیلیها که در بحث شرکت دارند، گویا جامعه سوسیالیستی، جامعه ای نیست که مدام در حال تحول و پیشرفت باشد، بلکه چیزی است ثابت و تغییرناپذیر که شیوه توزیع هم در آن یک بار برای همیشه تثبیت یافته است. اما عاقلانه این است که :۱- نخست باید شیوه توزیعی برای آغاز کار پیدا کرد؛ ۲- و سپس به دنبال گرایش کلی گشت که حرکت بعدی در مسیر آن صورت می گیرد. اما من در تمام مباحثی که صورت گرفته است کلمه ای در این باب نیافتم.
و اما واژه «مادی» در آلمان برای بسیاری از نویسندگان جوان به یک عبارت ساده ای تبدیل شده است که همه چیز را بدون مطالعه ی عمیق با این برچسب مزین می کنند. یعنی این برچسب را می چسبانند و فکر می کنند کار را به انجام رسانده اند. اما درک ما از تاریخ راهنمای مطالعه است، نه این که مثل هگلی ها اهرمی باشد برای يک ساختار. کل تاریخ را باید بازخوانی کرد، شرایط هستی صورتبندیهای گوناگون اجتماعی را باید يک به يک مورد بررسی قرار داد، آن هم پیش از آنکه آدم دست به کار استنتاج جهانبینی های سیاسی، حقوق فردی، زیبایی شناختی، فلسفی و مذهبی سازگار با آن بشود. این کار تاکنون به ندرت صورت گرفته، زیرا شمار اندکی با جدیت به این کار پرداخته اند. ما در این کار به یاری تودهها نیازمندیم، زیرا عرصه بینهایت پهناوری است و هرکس که جدیت به خرج دهد، می تواند کار زیادی انجام دهد و مورد توجه قرار گیرد. اما به جای آن، عبارت ماتریالیسم تاریخی (هرچیزی را میشود به یک کلیگویی تبدیل کرد) برای خیلی از آلمانی های جوان در خدمت سر و سامان دادن سریع و سامانمند به دانش اندک تاریخی شان ـــ تاریخ اقتصاد که هنوز در قنداق است ـــ قرار می گیرد تا قمپز در کنند. و بعد هم آدمهایی مثل «بارت» پیدا می شوند تا به همه چیز، که به یک حرف مفت و کلیگوئی تبدیل شده است، حمله کنند.
اما همه چیز راست و ریس خواهد شد. ما در آلمان آن قدر نیرو داریم که تحمل چنین چیزهایی را داشته باشیم. یکی از بزرگترین خدمات قانون سوسیالیستها (۳) به ما این بود که ما را از سماجت و پررویی دانشجویان آلمانی که رنگی سوسیالیستی به خود گرفته اند در امان نگاه داشته است. ما آنقدر قوی هستیم که بتوانیم دانشجویان آلمانی را که در حال پهن کردن بساط خود هستند، هضم کنیم. شما خودتان با بازده عالی کارتان باید متوجه شده اید که چه تعداد اندک و انگشت شماری از این ادیبان جوان ما که به حزب وابسته اند، به خود این زحمت را می دهند که اقتصاد، تاریخ اقتصاد، تاریخ تجارت، صنایع، کشاورزی و صورتبندی های اجتماعی را مطالعه کنند. چند نفر از «مائورر»ها اطلاعی بیشتر از دانستن نام آن مقوله ها دارند. چنانکه پیداست خودخواهی و تکبر روزنامه نگاران باید همه چیز را به انجام برساند. اغلب چنین به نظر میرسد که این آقایان فکر می کنند همه چیز برای کارگران در حد کمال است. اما اگر این آقایان می دانستند مارکس بهترین کارهای خود را هنوز برای کارگران در حد کمال نمی دانست و فکر می کرد اگر برای کارگران چیزی کمتر از بهترینها عرضه نشود، تبهکاری صورت گرفته است!
من فقط و فقط به کارگرانمان، که از آزمون سال ۱٨۷٨ سربلند بیرون آمدند، اعتماد بیقید و شرط دارم. شما نیز همانند هر حزب بزرگی در فرآیند جزئیات تکاملش، حتماً خطا خواهيد کرد. شاید هم خطاهای بزرگ. تودهها فقط از نتایج خطاهای خودشان می آموزند، از آزمونهائی که روی تنشان صورت می گیرد. اما اینها بی کم و کاست برطرف خواهد شد چون جوانان ما در عمل، شاید کمی بیشتر از جاهای دیگر، از سلامت بيشتری برخوردار باشند و دیگر بدان خاطر که اين برلین، که به سختی و به این زودیها از برلینی‌گری ویژه خود دست بردار نيست، به نظر ما فقط به گونه صوری مثل لندن مرکز است، و نه مثل پاریس در فرانسه. من اغلب به کارگران انگلیسی و فرانسوی، با وجود اینکه نسبت به علل درجا زدنشان آگاهی داشتم توپیده ام. اما به آلمانی ها از سال ۱٨۷۰به بعد هرگز. جدا از برخی از آدمهايی که به جای کارگران حرف میزنند، ولی نه دربارهی توده هايی که سرآخر همه چیز را به مسیر اصلی بازگرداندند. و من شرط میبندم که هرگز در موقعیتی قرار نخواهم گرفت که از دستشان از کوره در بروم .
ف انگلس شما


------------
من می نویسم «فولکس تریبون» چون نمی دانم که هنوز «پانکوو» اعتبار دارد یا نه.
بر گرفته از مجموعه آثار مارکس و انگلس به زبان آلمانی؛ جلد ۳۷، ص ۴۳۸-۴۳۵

۱- گئورگ فریدریش کناپ، «رهایی دهقانان و منشأ کارگران کشاورزی در مناطق قدیمی پروس»، لایپزیک، ۱۸۸۷

۲- لفظ عمومی برای انتشارات حاوی اسناد پارلمان انگلستان و اسناد دیپلماتیک وزارت خارجه. کتابهای آبی که بهخاطر جلد آبی آنها چنین نامگذاری شده است، از سده هفدهم به این سو منتشر میشود و منبع رسمی تاریخ اقتصاد و دیپلماسی این کشور به شمار میآید. مارکس هنگام کار در مورد  «سرمایه» از این کتاب ها استفاده می کرد.

۳- قانون سوسیالیست ها مصوب ۱۹ اکتبر ۱۸۷۸در رایشزتاگ آلمان، ناظر بر ممنوعیت فعالیت های سازمانی سوسیالیست ها و سندیکاهای کارگری است.


پی نوشت: ترجمه این نامه توسط نویسنده این وبلاگ صورت نگرفته است.

۱۳۹۴ مهر ۱۸, شنبه

خر نباشیم؛ رسانه های جریان اصلی، چماغ فاشیسم هستند


آمبولانسها در قلب آنكارا بعد از نيم ساعت به محل حادثه رسيدند ولى پليس ويژه بعد از پنج دقيقه به محل آمد و در حاليكه نزديك به صد كشته و صدها زخمى روى زمين بودند شروع به ضرب و شتم حاضرين و پاشيدن آب و پخش گاز اشك آور نمود.
نمايندگان آ ك پ بعد از حمله انتحارى تابستان به جوانان كرد و سوسياليست ترك در سوروچ همراه با نمايندگان حزب حركت ملى در پارلمان نگذاشتند كه پيشنهاد ه د پ براى تحقيق مجلس از حمله تروريستى سوروچ به تصويب برسد، نمايندگان آ ك پ بعد از رد اين پيشنهاد توسط اكثريت مجلس به ابراز شادمانى پرداختند.
رسانه هاى وابسته به حاكميت امروز يكصدا و با وقاحت تمام سعى در جاانداختن اين تصور هستند كه عمليات انتحارى تروريستى آنكارا توسط ه د پ و پ ك ك انجام گرفته. بسيارى از چهره هاى رسانه اى آ ك پ هم در برنامه هاى تلويزيونى ديشب بجاى بحث در باره فاجعه و كشتار رخ داده به سياه نمائى عليه ه د پ و شخص دميرتاش مى پرداختند.
بسيارى از تحليلگران و از جمله دميرتاش معتقدند بخاطر اينكه دولت تاكنون عاملين و دستهاى پشت پرده اين همه حملات مرگبار عليه دفاتر و ميتينگهاى ه د پ و سوسياليستها را در يك سال اخير پيدا نكرده و علنا محاكمه نكرده خود مسئول هست. در تاريخ مدرن تركيه صدها عمليات تروريستى و قتلهاى سازمان يافته انجام گرفته كه در آغاز آنرا به مخالفان و يا سرويسهاى خارجى نسبت ميدادند ولى بعدها معلوم شده كه مستقيما توسط نهادهاى امنيتى انجام گرفته و يا توسط سازمانهاى موازى درون دولت از جمله ژيتم سازماندهى شده اند.
داوداوغلو ديشب با حيرت تمام و با دستپاچگى گفت كه آنان عامل حمله به سوروچ را دستگير و به مقامات قضايى تحويل داده اند، در حاليكه فردى كه وى از آن نام ميبرد خود عامل حمله انتحارى بود كه در محل حادثه كشته شد. داوداوغلو نيم ساعت سخنرانى كرد بيست دقيقه آن عليه ه د پ و دميرتاش بود و كلمه اى هم در محكوميت داعش به زبان نياورد. داوداوغلو اعلام كرد كه حاضر نيست با دميرتاش براى گفتگو در باره اين فاجعه ديدار كند.
داود اوغلو و اردوغان از حاميان اصلى داعش و القاعدة در سوريه بوده اند،با صدها كاميون سلاح و مهمات براى داعش و النصره ميفرستادند، نفت داعش را ميخريدند، نيروهاى تازه نفس را از طريق خاك تركيه به سوريه مي فرستادند و مي فرستند، در رسانه هايشان پ ى د را از داعش خطرناكتر معرفى ميكنند، النصره و داعش را به جان كردها در رؤژآوا انداختند، با سياست هايشان زمينه رشد اسلامگرائى افراطى را در تركيه مهيا ساختند
اكنون آنان با بكارگيرى داعش اصلى و يا با سازمان دادن داعش خودساخته در تركيه به شكل وحشيانه به كشتار و قتل عام هواداران كرد و ترك ه د پ ميپردازند. چرا داعش اينان هيچگاه نيروهاى دولتى و امنيتى و ميتينگها و گردهمايى هاى آنان را هدف حملات خود قرار نمى دهد؟ مگر براى داعش مثل آبخوردن نيست كه به اهداف غير نظامى و توريستى در تركيه حمله كند؟
تقريبا تمامى كانالهاى تلويزيونى ديشب سخنان ده دقيقه اى دميرتاش را در گفتگو با رسانه ها سانسور كردند اين در حاليكه همه كانالها سخنان داود اوغلو و ديگر مقامات دولتى را كه بيشتر عليه ه د پ بود پخش نمودند.


این فیلم را حتما ببینید:
خوب نگاه كنيد، پليس فاشيست مانع از رفتن آمبولانسها به محل انفجار شده، مردم با در هم شكستن محاصره پليس راه را براى عبور آمبولانس باز مي كنند. پليس در چند مورد وحشيانه به مردم معترض حاضر در محل حمله كرد درست بعد از انفجارها.
هزاران كامنت نويس امروز در زيل اخبار رسانه هاى تركيه مربوط به انفجار جنايتكارانه امروز به شكل وقيحانه اى ابراز خوشحالى ميكنند از جنايت ميت-داعش و كشته و زخمى شدن صدها طرفدار صلح و فعالين ه د پ.
در طول يك سال گذشته صدها بار به دفاتر ه د پ و ميتينگهاى آنان حمله كرده اند، صدها كشته و زخمى شده اند در اثر اين حملات. تاكنون يك نفر هم به اتهام اين حملات محاكمه نشده است.




منبع: tribun newroz

۱۳۹۴ شهریور ۲۴, سه‌شنبه

گفتکویی با شرکت علی افشاری در فوروم Foreign Policy Initiative -FPI- حول موضوع تحریم و تجاوز نظامی به ایران


مترجم : لیلا لیلی




عکس و لینکی از خبری در خصوص یک فوروم  گذاشته ام که در سال 2009 در امریکا باحضور جمهوری خواهان امریکا ... و با شرکت بارزترین چهره های الترا راست امریکا، از جمله میت رامنی ... و جان مک کین  (هر  دو کاندیدای ریاست جمهوری در حزب جمهوری خواه علیه اوباما)و نیوت گرینیچ  برگزار شده است. 
موضوع این فوروم به طور عمومی  بررسی ضعف سیاستهای اوباما علیه روسیه، در مورد اسراییل و در امریکای جنوبی و لزوم تکیه بر ناتو در اروپای شرقی است.

در این جلسه "رِی تکیه" مقام سابق امور خارجه ایالات متحده و یکی از  اعضای تینک تنک سی-اف-آر (شورای روابط خارجی)، از  کمرنگ شدن محسوس امید در مورد ایران با روی کارامدن اوباما ابراز ناراحتی می کند.

در حاشیه ی این فوروم  پرزیدنت رادیو اروپای آزاد/رادیو آزادی جلسه ای را  با حضور افرادی از جمله علی افشاری از ایران برگزار می کند.  گرداننده ی بحث اقای "جفری جدمین" از علی افشاری سوالاتی می کند ...  سوالات و جوابها -که مشخصن حول سیاستهای مربوط به تحریم و تجاوز به ایران می چرخند- به نظر من قابل تاملند. من بخشهایی را به صورت گزیده اوردم ... مکالمه کمی بریده بریده ودرجاهایی حتی نامفهوم است ...

***

گرداننده: در مورد ایران؛ ایا شما فکر می کنید ایالات متحده باید موضع شدیدتری اتخاد کند یا موضوعی خاموشتر -از طریق کانالاهای پشت پرده- برگزیند و بر انچه اروپایی ها انجام می دهند تکیه کند؟

علی افشاری: من برخورد خاموش‌تر را توضیه می کنم. ولی اگر از آنها حمایت می شود من برخورد ایالات متحده را حمایت میکنم. ایران یک رژیم دیکتاتوری است و در مقابل فشار علیه خود بیشتر نرمش بیشتری نشان می دهد. اگر شما سکوت  و ضعف نشان دهید انها خواهند امد و بیشتر و بیشتر خواهند خواست.
.. انها نمی خواهند راجع به موضوع هسته ای کوتاه بیایند. خامنه ای می خواهد قهرمان اسلام بنیادگرا در منطقه باشد.

گرداننده: حالا که تو بحث هسته ای را به میان اوردی من می خواهم سوالم را تکرار کنم. ان فردی که در لندن یا پاریس یا واشنگتن چطور علی؟ که می گوید ما به موضوع حقوق بشر توجه داریم اما موضوع هسته ای را داریم و هر چیزی که توجه ما را از ان دور کند اشتباه است. ما در ایران دمکراسی می خواهیم؛ فکر می کنیم که به این زودی ها محقق نمی شود، الان، امروز ما باید مشکل هسته ای را حل کنیم. تو به انها چه جوابی می دهی؟

علی افشاری: من معتقدم درست  است که در کوتاه مدت موضوع هسته ای ممکن است برای ما خطرناکتر باشد، اما من معتقدم که اگر مردم ایران بفهمند که ایالات متحده  به شرایط انها اهمیت نمی دهد - به دمکراسی در ایران- این ممکن است باعث چرخش و تغییر انها شود که موضعی خصمانه بگیرند - آن برخورد ضد-امریکایی که در تاریخ معاصر داریم. و من معتقدم در طولانی مدت این روش به ایالات متحده اسیب خواهد زد. من معتقدم ایران همین الان هم اورانیوم هسته ای دارد و من فکر نمی کنم حتی با بمباران کردن شما بتوانید انها را متوقف کنید.

سوال از طرف "جان حنا" از واشنگتن انستیتو: اول اینکه احتمال تغییری از داخل  که برای ما این امکان را ایجاد کند  تا این مسیرجز اینکه معضل هسته ای به ان سمت می رود برگزینیم؟
دوم اینکه حس شما در باره ی واکنش داخلی به تحریم های فلج کننده از جهان خارجی، و یا اقدام نظامی توسط اسراییل یا حالا توسط نیروهای متحد جهانی چی است؟

علی افشاری:  در مورد سوال اولتان من باور دارم که ایران از برنامه ی هسته ای خود دست بر نخواهد داشت. اما قدرت هسته ای انتهای مسیر انها نیست، فقط ابزرای است در دست رژیم ایران. یک جور بازی سیاسی است. انها در ابتدا به این بازی ادامه خواهند داد تا به موقعیتی استوار در منطقه و در جهان برسند.
من شخصن معتفدم که تحریم های سخت علیه آنها در جلوگری از فروش نفت، ممکن است باعث شود که رژیم ایران تغییر روش داده و فعالیتهای هسته ای را متوقف کند.
اما در مورد سوال دوم من معتقدم که اکثریت مردم ایران و فعالین سیاسی ایرانی - فعالین دمکراسی خواه- آنها با تجاوز نظامی  -خصوصا توسط اسراییل- مخالفت خواهند کرد. و من معتقدم این به بحران و رشد تروریسم در منطقه کمک خواهد کرد. اما در مورد تحریم معتقدم که این موضوعی است که در مورد ان اتحاد نظر وجود ندارد (تقسیم کننده است). بخشی معتقدند که تحریم -بخشی از ان و نه همه ی بخشهای ان- می تواند مفید باشد -آن بخشی که رژیم را مورد هدف قرار می دهد و نه زندگی مردم را- اما حقوق بشر هم باید در کنار موضوع هسته ای مورد توجه قرار بگیرد. استفاده از تحریم و برخی مذاکرات شرطی. من فکر می کنم که این کار خواهد کرد.

گرداننده: علی من می خواهم سوال نفر قبلی راجع به تجاوز نظامی را دنبال کنم. اگر این اتفاق بیفتد ایا اپوزیسیون به دامن رژیم خواهد افتاد. آیا انها بر ان خواهند بود که  در مقابل تجاوز خارجی باید در کنار جکومت و کشور بایستند؟ آیا اگر نه اسراییل که یک اتحاد وسیعترف یک اتحاد بین المللی لازم بداند که باید به نیروگاه های اتمی حمله کند، اپوزیسیون دمکراسی خواهد چطور واکنش نشان خواهد داد؟

علی افشاری: اپوزیسیون دمکراسی خواه، با تجاوز نظامی مخالفت خواهد کرد و همچنین با توسعه ی برنامه ی هسته ای بدون موافقت جامعه ی جهانی.
  انها با جنگ مخالفت خواهند کرد، اما اگر جنگ شروع شود مطمئت نیستم که به رژیم ملحق خواهئند شد. ما در تاریخ مدرنمان شرایطی داشتیم در دوران جنگ جهانی دوم، وقتی که متفقین -روسیه و انگلیس و ایالات متحده- به ایران حمله کردند و موضع رضا شاه را در این خصوص جویا شدند. اپوزیسیون در ان زمان نه تنها از رضا شاه حمایت نکرد، که از کشورهایی که به ایران حمله کرده بودند حمایت کرد.

من معتقدم که موضوع اسراییل متفاوت است.  اما اگر متحدین از جامعه ی جهانی جنگ را علیه ایران اغاز کنند و یا به نوعی مقابله ی نظامی دست بزنند، قبل از وقوع ان، مردم مخالفت خواهند کرد، اما بعد از وقوع ان، من مطمئن نیستم که انها به حمایت از رژیم ادامه خواهند داد و یا به ان ملحق خواهند شوند تا  با مقابل کشورهایی که به ایران حمله کرده اند درگیر شوند.

***
 پی نوشت:  از اقای علی افشاری که اخر در مقابل سوالات نرم می شود و در مورد گزینه ی نظامی -که در ابتدا با آن مخالف است- جواب مثبت می دهد و به جنگ جهانی دوم و کنار آمدن مردم با نیروهای نطامی بیگانه استناد می کند؛ باید پرسید: "شما سلطان بانوی مایی ... یا سلطان بانوی وزیر مایی؟!"
 ایرانیانی که به اسم مبارزه برای دمکراسی؛ علنن شده اند کارشناس بومی در روشهای اعمال سلطه ی غرب بر ایران.

منبع:





۱۳۹۴ شهریور ۴, چهارشنبه

۱۳۹۴ شهریور ۱, یکشنبه

شلوغی...


گاهی اوقات به این ایده همیشگی خودم ایمان می آورم که سیستم سرمایه‌داری با پیشرفت خود به کوتوله سازی همه چیز و همه کس _البته به جز سود و سرمایه_ دست زده است.هنر و هنرمند،  صنعت و صنعت گر، انسان و انسانیت، دانش و دانشمند و ...و....و... اما ما دقیقا تحت چه مکانیسمی کوتوله شده ایم؟
ما چرا فکر نمی کنیم؟ چرا فکر کردن برای ما اینقدر سخت شده است؟ منظورم از ما، خود من و امثال خود من هستند. البته که بزرگان عرصه فیس بوک و سینما و چه و چه، شامل حال این قضاوت و این ادعا نیستند. چرا ما محکوم به این شده ایم که اندیشیده های دیگران را دوباره بیاندیشیم یا فقط و فقط در چهارچوب اندیشه های دیگران بیاندیشیم؟ البته منظورم تاکید روی ایده ها و چیزهای نو و جدید نیست که هرچه به این منظور ساخته و پرداخته شده است یک‌سره ریدمان‌هایی تکراری و فاقد محتوا هستند. اصولا مگر راه فراری از این وضعیت به جز پناه بردن به فرم و پرهیز عمدی از محتوا، امتحان شده است؟
در یک جمله ی کوتاه نوشته است، « روند تعیین حداقل قیمت محصولاتی که در کارخانه ها تولید می شود عکس روند تعیین قیمت محصولات کشاورزی است». البته این جمله را در چهارچوب نظام اجتماعی تولید در جامعه سرمایه‌داری مطرح می کند و بعد به بسط و شرح آن می پردازد. این را از کجا آورده؟ خودش به آن فکر کرده یا آنرا در بین اقیانوس اندیشه پیشینیان خود یافته است؟ مگر فرقی هم می کند؟ چرا ما نمی توانیم انبوهی از داده های خام و مشاهدات عینی روزانه را اینقدر قاطع و ساده فرمول بندی کنیم؟ چرا ما نمی توانیم چنین اندیشه هایی را در پشته‌های نوشته های پیشینیان پیدا کنیم؟ مارکس فیس بوک و توئیتر نداشت و کلش آف کلنز بازی نمی کرد یا به نیازهای جنسی و جسمی اش بیش از حد معقول بها نمی داد یا چه؟
شاید و فقط شاید جواب این است که با تبدیل شدن اندیشه به کالا و حجم بی اندازه اضافی تولید کالاهای فکری در بازار به ظاهر آزاد جامعه سرمایه‌داری، در یک زندان شیک و زیبا اسیر شده ایم. میله هایی از کلمات، میله هایی از جملات، با آجرهایی از کتابها و پرده هایی از صفحات.

امروز سری به یک کتاب فروشی زدم. با وجود آنکه با خودم عهد کرده ام تا زمانی که کتابهایی که نخوانده ام را نخوانم، کتاب جدید نخرم اما کتابی به چشمم آمد که نتوانستم جلوی خودم را بگیرم. در فاصله قفسه کتاب تا صندوق نگاهی به قفسه های دیگر انداختم. چقدر زمان نخوانده، چقدر کتابهای کتابهای فلسفی و اقتصادی جدید، چقدر عناوین جذاب، چقدر شرح و درس و مجموعه مقاله... چقدر شلوغی...

راستی مارکس اینجا دارد به چه چیزی لبخند می زند؟ شاید لبخندش فقط از رضایت است؛ رضایت از مفید زندگی کردن. زندگیای با همه سختی ها، رنج ها و مصائب ظاقت فرسا و دردناکش.









به مناسبت دریافت استفراغ‌هایی که سِند تو آل می‌شوند

به مناسبت دریافت استفراغ‌های که سِند تو آل می‌شوند دیروز مترو شلوغ بود و امروز آنقد خلوت که انگار کل قطار را دربست کرده بودیم. دی...