راهنمای عملی مبارزه با کمونیزم 100% تضمینی



چهل + ده توصیه مفید برای آنتی کمونیست ها

(راهنمای عملی مبارزه با کمونیزم (100% تضمینی)

نویسنده: جِی. اسلاویانسکی
برگردان: شهرام.ش

1- دائما بر این امر پافشاری کنید که مارکسیسم بی­اعتبار و منسوخ شده، و اصلاً مرده است و جنازه­اش را هم به خاک سپرده­اند. بعد برای بقیه عمر حرفه­ای­تان، از به شلاق بستن این اسب مرده یک شغل نان و آب­دار برای خودتان دست و پا کنید.

2- یادتان باشد، تمام مرگ­های غیر طبیعی که در دوران حکومت «کمونیستی» روی داده، نه تنها قابل بستن به رهبران دولت [مذکور] است، بلکه این قابلیت را دارد که به مارکسیسم به عنوان یک ایدئولوژی نیز نسبت داده شود. مرگ­هایی که به دلایل مشابه در دولت­های غیرکمونیستی روی می­دهد را زیر سیبیلی در کنید.

3- کمونیزم یا مارکسیسم هر آن چیزی است که شما دلتان بخواهد. در برچسب زدن به کشورها، جنبش­ها و رژیم­ها تحت عنوان «کمونیست» قطع نظر از چیزهایی مثل اهداف واقعی، ایدئولوژی بیان شده، روابط دیپلماتیک، سیاست اقتصادی، و یا روابط مالکیتی ، خود را کاملا آزاد احساس کنید.

4- هرگاه یک سر کشمکش و نبردی کمونیست­ها بوده باشند، وقوع آن نبرد و تبعات مرگ­آفرین­اش را می­توانید به پای کمونیسم بگذارید. در به کار گیری این متود در مورد جنگ جهانی دوم کمی احتیاط کنید. جنبش­های فاشیستی که بر علیه شوروی و یا پارتیزان­های کمونیست می­جنگیدند، خوب هستند، اما مواظب باشید علنا از آلمان نازی تمجید و ستایش نکنید. اگر این میل به تحسین و ستایش خیلی به شما فشار می­آورد، در جلسات خصوصی به این کار مبادرت کنید.


5- شما تصمیم می­گیرید که مارکسیزم واقعا به چه معناست، و نماینده مشروع و برحق کمونیسم که بوده است. علی رغم این که واقعاً از تروتسکی بدتان می­آید، اما برای این که کارتان راه بیفتد وانمود کنید که طرفدار تروتسکی هستید و قدرت به نوعی توسط استالین ربوده شده است.

6- دائما از جرج ارول صحبت کنید. از کتاب­های مزرعه حیوانات و 1984 نقل قول بیاورید. اصلا نگران این نباشید که ارول هیچ وقت گذرش هم به شوروی نیافتاده است و هر دوی این کتاب­ها رمان هستند.

7- بدون توجه به داده­های آماری جمعیتی و یا هم­خوانی داده­ها، از میزان عظیم تلفات سخن­سرایی کنید. سه میلیون نفر مرگ از قحطی؟ هفت میلیون؟ ده میلیون؟ کلاً سر جمع 100 میلیون نفر تلفات؟ نیازی هم نیست نگران این باشید که کسی کار شما را بررسی می­کند یا نه، همان طور که خوشبختانه شما هم کار کسی را تطبیق نداده و بررسی نکرده­اید.

8- هر شخصی، هر زمانی در یک حکومت کمونیستی دستگیر شده باشد، به احتمال بسیار زیاد بی­گناه بوده و از هر جرمی مبرّاست. کمونیست­ها فقط شاعران بی­آزار و رسولان سیاسی که می­خواستند پیام­های سراسر مهر و زیباییشان را در جهان بپراکنند، دستگیر می­کرده­اند.

9- پشت هر کاری که استالین کرده و یا نکرده است، انگیزۀ پنهانی فاسد و شیطانی وجود داشته است. هر کاری.

10- با الهام از توصیه شماره 9، به یاد داشته باشید که استالین یک قادر مطلق بود، شاید تجسّدی از ویشنو خدای هندوها، که کاملا از هر آن چه در شوروی می­گذشت آگاه بود و بر همه وقایع روی داده از 1924 تا 1953 کنترل کامل داشت. همه وقایع این دوران به اراده استالین روی می­داده است. استالین از جزئیات دقیق همۀ موارد جنایی که در آن دوران اتفاق می­افتاد مطلع بود و در نتیجۀ ستمکاری بی حد و حصر او بود که میلیون­ها تن انسان بی­گناه بدون توجه به این که شغلشان چه بوده یا کجا زندگی می­کرده­اند، همین طوری و بی­دلیل به جوخه­های آتش سپرده شده­اند. استالین قادر مطلق و و توانا بوده، پس او نمی توانسته به اطلاعاتی که از ده­ها هزار نفر از زیردستانش می­رسیده، هیچ­گونه وابستگی داشته باشد.

11- به طور مداوم به حکومت­های کمونیستی به خاطر اقداماتی که مشابه آن­ها در حکومت­های سرمایه­داری همه روزه صورت می­گیرند حمله کنید.

12- ادعا کنید که مارکسیزم ناکجا­آبادی است، چون که از توصیف­اش از جامعۀ محتمل آتی چنین بر می­آید. مدام ادعا کنید که مارکسیزم شکست خورده چون هیچ وقت توصیفی پر طول و تفصیل از چگونگی جامعه کمونیستی آرمانی­اش به دست نداده است. به این تناقض عظیم که در این جا بین این دو ادعا می­بینید هم هیچ توجهی نکنید.

13- شروع کنید مارکسیسم را به گونه­ای ایمان مذهبی، انتظار باوری، و یا هر زهرمار معنوی دیگری که به ذهنتان می­رسد ارجاع دهید. وقتی هم کسانی به شما نشان دهند که می­توان میان هر ایدئولوژی سیاسی و سایر مذاهب شباهت­هایی یافت، از آن­ها روی بگردانید.

14- اصول حمله دوگانۀ ضد کمونیستی را به یاد داشته باشید: زیرآب سیستم پسااستالینی را در زمین اقتصاد بزنید، و مدعی شوید که این سیستم ابدا کارایی ندارد. هر وقت هم طرف شما مطلع از آب درآمد و به شما خاطر نشان کرد که همین سیاست اقتصادی سوسیالیستی در دوران استالین کارا بوده، و در واقع بسیار خوب هم کار می­کرده است، آن وقت به آن دوران از جنبۀ حقوق بشری حمله کنید.

15- دو کلمه -طبیعت بشر (فطرت). طبیعت بشری چیست؟ برای مقصود شما، طبیعت بشری توضیحی فوری است که نشان می دهد چرا ایده­ها و یا سیستم­های سیاسی که خوش­آیند شما نیست اشتباه هستند.

16- انقلاب بلشویکی از دل خشونت و خونریزی بیرون آمد. انقلاب­های بورژوایی همگی با رفراندوم­های دموکراتیک به انجام رسیده، و به هیچ وجه در آن­ها خشونتی روی نداده است.

17- دائما از کلماتی مثل «آزادی» و «دموکراسی» استفاده کنید. هیچ جدالی را هم بر سر تعریف این اصطلاحات نپذیرید.

18- کمونیست­ها می­توانند له و یا علیه هر آن چیزی باشند که در عرصه مشخص مورد نظر شما رایج و مورد پسند است. اگر شما برای جماعتی دست راستی موعظه می­کنید، کمونیست­ها طرفدار انحطاط و تباهی و همجنس­گرایی هستند. اگر برای جمعی همگام با مُد روز سخنرانی می­کنید، کمونیست­ها قبلا همجنس­گرا هراس بوده­اند. در اصل، کمونیست­ها هم­زمان هم خواهان انحطاط اخلاقی و هم اُمُّل­هایی منزه­طلب هستند. مجدداً، به این تناقض نیز توجهی نکنید.

19- به طور مداوم استالین را به خاطر پیمان عدم تجاوز «مولوتف – ریبن بروپ» به باد انتقاد بگیرید، و هم زمان حمایت و هم دستی آمریکا، بریتانیا و فرانسه را با آلمان نازی، ایتالیای فاشیستی و امپراطوری ژاپن خیلی پیش از آغاز جنگ و حتی تا حدودی پس از شروع آن نادیده بگیرید. طبق معمول، اجازه ندهید طرف بحث تان مفاد این پیمان عدم تجاوز را باز کند.

20- «آزادی» نوبنیاد اروپای شرقی را ستایش کنید. از کاهش عظیم جمعیت ناشی از مهاجرت، پایین آمدن نرخ زاد و ولد، مسئلۀ کلان الکل و مواد مخدر، بی­ثباتی سیاسی، جنگ­های داخلی، پاک­سازی­های قومی، تجارت غیرقانونی سکس و کودکان حاصل از روسپیگری، جنایت سازمان یافته، نرخ بالای خودکشی، بیکاری، بیماری و امثالهم یک سره صرف نظر کنید. اصلا وقتی شما «آزادی بیان» دارید کی به این­ها اهمیت می­دهد!؟

21- یک بند درباره فرهنگ ترس در کشورهای کمونیستی سخنرانی کنید. اشاره کنید به این که «نیمه شب درِ خانه­ی آدم را می­زدند». توجه نکنید به این که «نیمه شب با لگد به در خانه می زنند و در حالی که با شاتگان به تو نشانه رفته­اند از تخت خواب به بیرون پرتت می­کنند و غیره تنها به این دلیل که شما مشکوک به ساقی مواد بودن هستید»، اتفاقی معمولی است در نبرد آمریکا علیه مواد مخدر.

22- به کمونیست­ها فحش دهید که مذهب را سرکوب می­کنند. به مذهبی­ها فحش دهید که چرا سکولار نیستند. مگر تناقضی دارد؟!

23- به طنز این ماجرا توجه نکنید که آمریکا هم­اکنون درگیر جنگی فرسایشی و پرهزینه با حریفی است که [برای مقابله با کمونیست ها] خودش ساخته، پشتیبانی کرده و حتی کمک کرده که اولین بار در افغانستان پیروز شود.

24- زمانی که با تمام مشکلات دامنه­دار جهان که اغلب هر روز هم بدتر می­شوند رو در رو شدید و از شما راه حل خواستند، چه چیزی باید گفت؟ «آزادی!» آنقدر تکرار کنید این کلمه را که طرف مقابل فرار کند.

25- به هیچ چیز کمونیست­ها نمی­شود اطمینان کرد. مگر این که تکه­ نوشته ای چیزی پیدا کنید که برای هدف شما به کار آید؛ فلان سخنرانی خروشچف در بهمان جلسه سری و یا هرچه که تروتسکی نوشته است.

26- رهبران کمونیست توهم توطئه داشتند. به یک خروار شواهد موجود از جمله این که سرمایه­داری دوباره در این کشورها استقرار پیدا کرد و نشان داد که خطر واقعی بوده، توجه نکنید.

27- نظام­های کمونیستی هیچ وقت محبوب نبوده اند. اگر شواهد زیادی بر خلاف این نشان داده شد، ادعا کنید که مردم را شستشوی مغزی داده بودند. تلاش نکنید که ببینید این کار از نظر منطقی و امکانات مقدور بوده یا نه.

28- همواره ادّعا کنید که پروگاندای کمونیستی بسیار خام­دستانه و بدوی است. اما اگر یک نفر به سراغ شما آمد و خواست یک سری فیلم­ها و کتاب­های ضد کمونیستی آت و اشغال را به رخ­تان بکشد و بگوید پس این مزخرفات چیست؟ شما سریعاً بزنید به چاک!

29 – از سکولاریسم به نام «آزادی» و «پلورالیسم» ستایش و تمجید کنید تا زمانی که یک کمونیست سر و کلّه اش پیدا شود، آن وقت ورق مذهب را رو کنید و با آن بازی کنید.

30- بی­رحمی­ها و هر چیز بد دیگری که در کشورهای غیر کمونیست اتفاق می­افتد، خطای انسانی و اشتباهات «افراد بد» است. هر چیز بدی که در کشورهای کمونیست اتفاق می­افتد نتیجه­ی کمونیزم، سیستم و ایدئولوژی آن است. در ضمن استالین را هم هیچ وقت فراموش نکنید.

31- این که شما ضد کمونیست هستید، به این معنی است که اصلا لازم نیست بر یک ایده پافشاری کنید و یا ذهن یکپارچه ای داشته باشید. 90 % مواقع، پوپولیست­هایی که ادعای سوسیالیست بودن می­کنند را نصیحت کنید که آن چه که می­گویند سوسیالیسم نیست، بعد سیستم سرمایه­داری را با «روسیه استالینیستی» مقایسه کنید (اگر در موردش چیزی نمی­دانید مهم نیست کافی است که کتاب­های 1984 و مزرعه حیوانات را بخوانید). 99% مواقع در مورد سرمایه­داری شکوه کنید، بعد که کسی از کمون­ها به عنوان یک سیستم آلترناتیو نام برد به بهانه­ای طفره روید. و اگر با فاشیست­های دست راستی سر و کار دارید، پیوسته از تباهی فرهنگی در سیستم سرمایه­داری شکایت کنید در حالی که به طور متعصبانه­ای با مارکسیزم بدون دلیل مشخصی مخالفت می نمایید و به میهن­پرستی تاریخی خود گوشه چشمی دارید.

32- اگر آنارشیست هستید، مرتب انگشت بگذارید بر «شکست» کمونیزم و اصلا توجه نکنید که ایدئولوژی شما مفتخر به داشتن نرخ شکست 100% در کل تاریخ خودش است. تقصیر را بر گردن کمونیست­ها و یا قدرت­های نظامی برتر بیاندازید. دقت نکنید که بهترین جامعه­ی آرمانی هم اگر نتواند در مقابل حملات نسبت به خودش دفاع کند بی­ارزش است.

33-نئونازی؟ کمونیزم برای یهودی­هاست. بحث تمام.

34- نئوهیپی؟ تبت!

35- در حالی که رابطه­ی آمریکا با چین را که در زمان نیکسون آغاز شده و نقش مهم چین در اقتصاد سرمایه­داری آمریکا را مسکوت می­گذارید پیوسته آن نسل­کشی منتسب به مائو را محکوم کنید. هر زمان که می­خواهید در مورد چیزهای مثبت چین صحبت کنید این از برکات سرمایه­داری است و هرگاه که می­خواهید نقدش کنید چین هم­چنان کمونیست است.

36- ادعا کنید که مارکسیسم در معنای واقعی کلمه عملی نیست. البته نئولیبرالیسم، دموکراسی و آزادی هم همین طور اما به این­ها فکر نکنید.

37- همیشه تأکید کنید که بر اساس تحقیقات شما، کمونیست­ها بدون توجه به زمان، کشور، دوره تاریخی، تجربه­های گذشته و هر چیز دیگری به دنبال ساختن یک نسخه­ی به روز از روسیه­ی استالینیستی هستند. به حماقت نهفته در این حرف هم اصلا توجه نکنید. مثلا این که کشور شما دیگر صنعتی شده است و لازم نیست که با یک اقتصاد عقب­افتاده­ی قدیمی دست و پنجه نرم کند.

38- یاد بگیرید که از کلمات معجزه­آسایی مثل «تمامیت­خواه» استفاده کنید. این کلمات می­توانند دو ایدئولوژی کاملا متضاد را به هم وصل کنند: کمونیزم و فاشیزم.

39- اصلا توجه نکنید به این که دولت­های سوسیالیست بیشتر از ناحیه اصلاحاتی که در حیطه بازار انجام دادند دچار بحران شدند.

40- وقتی با مسأله­ی تعداد و یا زمینه­ی تاریخی به چالش کشیده می شوید، تقسیم­بندی خود را بر اساس برچسب­هایی مانند «جباران بی رحم» و «قاتلان سفاک» انجام دهید. به یاد داشته باشید که افرادی مانند استالین تعداد بیشماری از مردم را کشتند، چون مردم­کش بودند و مردم کش بودند، چون تعداد زیادی از مردم را کشتند! کاملا قانع کننده است.

ضمیمه­ی تقویتی مخصوص نوگُلان ضد کمونیست در ایران
41- هر هواپیمایی که سقوط می­کند را توپولوف نامیده و بدون توجه به از رده خارج بودن هواپیما و استانداردهای پایین پرواز در ایران، این اتفاق را مرتبط با کل صنایع و تکنولوژی در شوروی و در نتیجه­ی ناکارآمدی کمونیزم معرفی کنید. در مورد دلالان هواپیما در ایران و «دست نامرئی بازارش» لازم نیست خاطر خود را مشوّش ساخته و یا توضیحی دهید.

42- همسایه شمالی را در کل تاریخ، اتحاد جماهیر شوروی معرفی کنید، چه زمانی که در مورد «ترکمن چای» بحث می کنید و چه زمانی که در مورد تقسیم دریای خزر با مافیای روسی.

43- مهم نیست که رژیم ایران تا مغز استخوان سرمایه¬داری است. اگر می-خواهید در مملکت کاره¬ای شوید، اسلام را به عنوان آلترناتیو سرمایه¬داری و کمونیزم معرفی کنید. اگر کسی جرأت کرده و در این زمینه سوال پرسید که اقتصاد اسلامی چیست؟ با طرح فیزیک اسلامی بلایی بر سرش بیاورید که کلاّ پشیمان شود. بهترین دفاع حمله است.

44- ببینید، وقتی یک راننده اتوبوس در کشوری مثل ونزوئلا رئیس جمهور می شود، این را عاملی برای تخطئه و دالّ بر تبلیغات پوپولیستی آن سیستم سیاسی بدانید، اما وقتی نوه موسیلینی، رهبر فاشیست ایتالیا، که یک پورن استار بوده به سِمت مشاور برلوسکونی منسوب می شود، از شادی فغان برآرید و از این شایسته سالاری تعریف و تمجید کنید!

45- اگر در دهه 60 و در زمان قتل عام کمونیست­ها در زندان­های جمهوری اسلامی در حاکمیت حضور داشته و یا در جریان وقوع آن بوده اید، هیچ اهمیتی ندارد؛ اگر هم که سنّ و سال تان به این مسئله قد نمی دهد که فبها. مهم این است که برای فحاشی به رژیم حتما به دادگاه­های استالینیستی ارجاع دهید. اگر در این مورد چیزی نمی دانید مهم نیست. استالین را به عنوان ناسزا استفاده کنید. یخ اش می­گیرد. در صورت مهارت یافتن در این رشته می­توانید برای ادامه تحصیل با بنیادهای مرتبط با «آزادی» در خارج از کشور نیز تماس بگیرید.

46- تمام کمونیست ها را توده¬ای و و در تمامی ادوار تاریخی به عنوان خائن به مملکت اعلام کنید. اصولا دست توده¬ای¬ها را در پشت تمام سیاست¬های جمهوری اسلامی شناسایی کرده و افشاگری نمایید.

47- اگر طرفدار شاه هستید، کمونیست­ها مسئول سر کار آمدن و جنایت­های رژیم اسلامی هستند. حتما به «ارتجاع سرخ و سیاه» اشاره کنید. اگر طرفدار رژیم هستید، کمونیست­ها، سلطنت­طلبان و مجاهدین را تحت عنوان عنوان دشمنان اسلام شناسایی نموده و کشتن شان را مباح بدانید. اگر مجاهد هستید کمونیست­ها را اپورتونیست­های چپ نما بخوانید مگر آن که برای دست­بوسی و گرفتن جیره خدمت برسند.

48- اگر پیر هستید با بزرگواری و لبخند به کمونیست­ها بگویید که «ما هم در جوانی ….» و «بزرگ می­شوی عاقل می­شوی» و اگر جوان هستید کمونیست­ها را از مُد افتاده، منقرض شده و متعلّق به عصر حجر بدانید.

49- به مذهبی­ها بگویید که زنان چریک­ در خانه­های تیمی، اشتراکی بوده اند و به طرفداران حقوق زنان اعلام کنید که زنان در خانه­های تیمی زیردست و مجبور بوده اند لباس های پوشیده و تیره بر تن داشته باشند. اصولا هرگز به شرایط مبارزه مسلّحانه فکر نکنید. همین شنیده­های شما از روزنامه­های رسمی کافی است. به ویژه در این خصوص به تیم قوچانی مراجعه کنید که اطلاعات ذی قیمتی دارند!

50- با پوزخند و کلبی مسلکی بگویید که دوران انقلاب ها گذشته است. اگر کسی دلیل خواست، جمله را تکرار نموده و بر روی پوزخند تمرکز کنید تا خودش خسته و بی خیال شود.

ترسان از مبارزه طبقاتی،رقصان با صندوق رای!





«جان کری آلان یک هفته است در منطقه است... آلان دارند راجع به سوریه تصمیم گیری می کنند که قراره کنفرانسی تشکیل بدهند ولی از حالا سر و صداش هست که در واقع این اپوزیسیون یا به اصطلاح اونائی که مخالف حکومت بشار اسد هستند اولا که ده ها پاره‌اند اینها. ده‌ها شعبه‌اند. که در درجه اول واقعا رهبریشون به دست القاعده‌ای ها، سلفی‌ها و اونهائی شون که تازه خوبن: اخوان المسلمین ها. که و به دلیل اختلافات درونیشون نمی تونن تصمیم بگیرن برای اینکه دولت سوریه تصمیم گرفته و از طریق به اصطلاح نماینده شوروی اطلاع داده و خودشون هم اطلاع دادن در این کنفرانسی که قراره، قراره، ماه ژوئن در ژنو، ژنو 2  تشکیل بشه و ژنو 1 که اصلا وقتی نداشتن. یک سلسله اونجا توافقی شده بود. هم کوفی عنان و هم بعدش عرض شود که براهینی.
همه اینها در واقع به دلیل اینکه سیل اسلحه به سمت شورشیانی یا واقعا تروریست های جانی آدم خوار. در حقیقت اینها، آدمخارها نذاشتن تا آلان و فقط همینطوری مشغول نابودی کشور سوریه هستند. و به هر حال همه اینها و بعدش هم اخیراً ما می بینیم که حزب الله اومده و در شهر قصیر یه مقدار برای اینکه نزدیک مرزه چیزه، و بخش‌های در اونجا در واقع امنیتشون در دست مردم و دولت لبنانه. برای جلوگیری از خطر برای دلبنان در نتیجه حزب الله اینطور که معلومه اومده و دخالت کرده و الان دارن اینها متهم می کنن که این آره، ایران و حزب الله دارن دخالت می کنند پس بنابراین این تبدیل به یک مسئله منطقه‌ای شده و این آقای جرس و پَرس اینها دقیقا دنباله ی همین حرف‌هایی که عربستان، قطر، آمریکا و فرانسه می زنن اونها همین را چیز می کنند و این در نتیجه این ارتباط مستقیم واقعا پیدا می کنه با ایرانی که دارند به اصطلاح آماده این هستند که در حقیقت که رژیم سرکوبگرتر بشه و فشارش بر مردم بشتر بشه  تا شرایط آماده بشه و الان در واقع با رد کاندیداتوری هاشمی رفسنجانی داره این مسئله. عزیزان ببیننند در همین عوان. به طور تقریبا همزمان در کنگره و سنا دارن چه قطعنامه هائی می گذرانند که در حقیقت مقدماتی است برای حمله نظامی برای اینکه یکی از قطعنامه هاشون میگه اسرائیل برای حفظ مردم و خاکش سرزمینش. تو گویی ایران می خواهد اسرائیل را یه خطر بزرگ برای اسرائیه. اگر برای حفظ خودش به ایران حمله که، یعنی اگر اسرائیل حمله کنه امریکا هم وارد میشه... همه اینها را و این چیزهائیه که آقای رفسنجانی در صحبتهایی که برای به اصطلاح برای اعضا و فعالین ستادی که رژیم خرد و متلاشیشون کرد، سرکوبشون کرد صحبت براشون کرده برای این عزیزان کرده، برای شما می خوانم».
مرتضی محیط –
***
اشتباه نکنید. عبارات بالا متن پیاده شده سخنرانی‌های آن فرد فوت شده که سریعاً به ذهن متبادر می شود نیست. جملات بالا تحلیل مرتضی محیط درباره مسائل جهانی و منطقه ای و ارتباط آن با رای دادن به رفسنجانی است که عیناً، کلمه به کلمه به صورت متن در آمده است. لازم به توضیح است تمامی اشتباهات دستوری و ایرادهای معنایی جملات متعلق به خود مرتضی محیط قابل قیاس با فایل صوتی است.
مرتضی محیط در یک برنامه ماهواره‌ای که در آمریکای شمالی ساخته شده است به مدت یک ساعت و 23 دقیقه و 28 ثانیه سعی در اثبات درستی شرکت در انتخابات، رای دادن به هاشمی رفسنجانی و "تغیر هاشمی رفسنجانی و تبدیل او از عالیجناب سرخ پوش به سبز"  می کند. از ثانیه های پایانی دقیقه 26 این برنامه تا دقیقه 48 مرتضی محیط به صورت هیستریک اقدام به فحاشی زنجیره‌ای به اینجانب کرده است. گرچه این سخنان بی ارزش بر روی شبکه های اجتماعی و صحبت‌های مستقیم نیروهای سویالیست در ایران به دستمایه خنده و شوخی تبدیل شده است اما به قول حمید اشرف و تقی شهرام _ یعنی‌همانهائی که مرتضی محیط آنها را آدمکش و تروریست و غیره معرفی می کند_ "تاثیر رسانه‌ها بر افراد غیر مطلع زیاد است"، پس بهتر است پاسخی درخور به دروغپردازی‌ها و توهین‌های این فرد داده شود.

محورهای اصلی فحاشی محیط در  این شبکه ماهواره‌ای را عینا نقل می کنم:



_ «یادم رفت بگویم، احمد تپانچه وقتی این حرف‌ها را می زند دقیقا توی خط حسین شریعتمداری است. می خواهم عرض بکنم که چرا این نوع چپها(عابد توانچه و مخالفان رای دادن به رفسنجانی) می بازند؟ چون فکر، فکر منحرفی است. فکر، فکر نادرستی است. بهمردم اعتماد ندارند. به دیدگاه مردم. توی جامعه نیستند. در نتیجه متوجه نیستند که اینطور نیست که اینها عرض شود اینطور به هاشمی حمله کردن، اینطور به خاتمی حمله کردن، اینطور به موسوی حمله کردن اینا در 88 چطور لبه تیرشان را علیه موسوی گذاشتن که اینها یه مشت زیگول هستند که اومدن توی خیابان برای دختربازی و امثالهم. و گفتند که در انتخابات تقلب نشده. دقیقا توی خط حسین شریعتمداری».
_ «حالا من یه نقل قول از زیباکلام میارم. یه آدم دست راستی ضد چپ تا مغز استخوان که ببینید آگاهی سیاسیش چقدر از عابد توانچه بالاتره که خودش را مارکسیست می داند. که ببینید که امپریالیسم، دقیقا امپریالیسم نمی‌خواهد که هاشمی رفسنجانی بیاید و رئیس جمهور شود. «جریانات تندرو در آمریکا و عربستان عمداً به شایعه حمایت آمریکا از هاشمی را دامن می زنند تا جلوی پیروزی ایشان را بگیرند...». دقیقا همینطوره. زیباکلام دست راستی درست میگه نه احمدِ، این تپان، تپانچه یا احمد یا احمد تپانچه یا توانچه یا به اصطلاح مارکسیست... موقعی که به اصلاح چیز، این چیز می افته دست آقای حسین شریعتمداری . یادم رفت که بگم وقتی عابد توانچه این حرفها را می زند دقیقا توی خط حسین شریعتمداریه»

_ «]عابد توانچه هم مثل[ تقی شهرام، وحید افراخته و بهرام آرام آدمهایی بودند "قاتل" و "مرتجع" و با اعمال و کردار و گفتار خود چه ضرباتی به مردم زدند و از پشت چه خجری به مردم زدند».

_ «مارکس اگر زنده بود می گفت اگر عابد توانچه مارکسیست هست من مارکسیست نیستم».

_ «این بدبخت (عابد توانچه) باید بره و کارهای مارکس و انگلس رو در سال های 1848 و 1849 در راینیشه زایتونگ نو بخونه که من کتابش را در 300 صفحه نوشتم».

_ مرتضی محیط همچنین به دلیل مخالفت بنده با رای دادن به رفسنجانی، از فحش‌هایی نظیر "بدبخت"، "جانی"، "قاتل"، "آدمکش"، "تروریست"، "دشمن مردم"، "چپول"، "ضد انسان" و غیره درباره اینجانب استفاده کرده است.

بدبخت کیست و بدبختی چیست؟
شاید سوال پیش بیاید که چرا به صورت ناگهانی یک مجری تلویزیون ماهواره‌ای کار و زندگی خودش را رها می‌کند و شروع به فحاشی به یک نیروی سیاسی داخل ایران می‌کند. دلیل آن جالب است. بنده در مصاحبه‌ای با عنوان "این رابطه پنهان و ظریف انتخابات اخیر و جنگ است" بر روی سایت اخبار روز (http://www.akhbar-rooz.com/printfriendly.jsp?essayId=52886) نظر خودم را مبنی بر اینکه حمایت از رفسنجانی در انتخابات، مسئله ما (مارکسیست‌ها) و طبقه ما (طبقه کارگران و زحمتکشان) نیست را اعلام کردم. البته در همین مصاحبه به صورت مشخص از تفاوت دیدگاه‌های "چپ" و "مارکسیسم" صحبت کرده‌ام چون اصولاً "چپ" ها را نمی توان به عنوان نیروهای معتقد به مبارزه طبقاتی و دارای ایدئولوژی مارکسیستی تقسیم بندی نمود.
موضوع این بحث منحصر به انتخابات اخیر ریاست جمهوری نیست و در انتخابات ریاست جمهوری 1388 نیز مرتضی محیط یک موج تخریب و فحاشی علیه دکتر ناصر زرافشان به راه انداختند. استفاده او از برنامه ماهواره‌ای خود برای حمله به نیروهای مارکسیست داخل ایران مسبوق به سابقه است. دلیل فحاشی‌های انتخاباتی سال 88 نیز انتقادات دکتر زرافشان به مهندس موسوی و تحلیل ایشان از جریان سبز بود. دکتر ناصر زرافشان البته مرتضی محیط را قابل ندانستند که پاسخی به فحاشی‌ها و تخریب‌های ایشان بدهند اما در مقاله‌ای با عنوان "سوار بر امواج رسانه‌ای غرب" که در نشریه آرش منتشر و در سایت اخبار روز (http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=29179) بازنشر گردید، با دیدگاه‌ و تحلیل مارکسیستی  خود  پاسخی جانانه به یاوه‌گوئی‌ها در این زمینه دادند.
در هیچ یک از روزهای فعالیت نسل جدید مارکسیست‌ها در دانشگاه بعد از سال 1380 و پایان عبرت آموز و تلخ سال 1386 و ادامه فعالیت نیروهای مستقل بعد از ضربه 86 هرگز اقبالی متوجه شخص مرتضی محیط و دیدگاه سیاسی وی نشد. تعدادی دانشجوی روشنفکر و منفعل به تعداد کمتر از انگشتان یک دست به او نزدیک شدند و به مجموعه‌ای درخود و برای خود تبدیل شدند. گروهی بسیار کوچک و کاملاً منفعل که تنها در هنگام انتخابات ریاست جمهوری در ایران فعال می شوند و هر چند ماه یا سال یکبار اقدام به صدور یک بیانیه روی وبلاگ خود می کنند و مرتضی محیط در تلویزیون خود ای-میل‌های آنان را به عنوان گزارش‌های موثق مردمی از داخل ایران می خواند. برجسته ترین مواضع آنها در سال 1388 که به صورت شفاهی یا استاتوس های فیس بوکی و مقاله های با عناوین مستعار منتشر می گردید، اعلام این موضوع بود که "اطراف کروبی را تکنوکرات‌ها گرفته‌اند و او نماینده طبقه سرمایه دار ایران است. موسوی نیز نماینده پرولتاریای ایران است بنابراین مارکسیست‌ها در انتخابات ریاست جمهوری باید شرکت کرده و به مهندس موسوی رای بدهند".
بزرگترین بدبختی امروز جریان مارکسیستی و جریان جنینی مبارزه طبقاتی در ایران هجمه انگل‌وار نیروهایی تحت عنوان چپ به این جریان است که سعی دارد جنبش مارکسیستی در ایران را به هر شکل ممکن به عنوان زائده‌ای از جریانات راست، لیبرالی و اصلاح طلبانه در بیاورد. به این طریق که صندوق رای جایگزین طبقه کارگران و زحمتکشان ایران شده، و شرکت در انتخابات نیز جایگزین مبارزه طبقاتی شده است. به همین دلیل است که ملاک خوشبختی و بدخبتی از نظر مرتضی محیط رای دادن یا ندادن با هاشمی رفسنجانی است و بنده به دلیل اینکه نظر او را درباره رای دادن به رفسنجانی قبول ندارم "بدبخت" هستم.
البته مرتضی محیط در چهارچوب فکری خودش حرف درستی می زند. از نظر افکار و اندیشه‌های او ملاک خوشبختی و بدبختی یک "چپ" بستگی به دوری و نزدیکی از جریان اصلاحات و گفتمان هیئت حاکمه دارد چراکه برای یک نیروی چپ همچون او، نمی تواند افقی فراتر از اینکه به عنوان زائده جریان راست به رسمیت شناخته شود وجود داشته باشد. او از نظر خودش خوشبخت و مارکسیست‌ها آدمهای بدبختی هستند. به همین دلیل دشمن شماره یک خود را جنبش مارکسیستی ایران و معتقدان به مبارزه طبقاتی می داند چراکه پنبه ی مشی اصلاح طلبی او در اندیشه های مارکسیستی زده شده است. راه حل مارکسیستی ما همرنگی با جماعت نیست. ما تلخ ترین حقیقت‌ها را تحت هر شرایطی به طبقه خود  خواهیم گفت. به قول لنین: « وظیفه ی شما این نیست که خود را تا سطح قشرهای عقب مانده تنزل دهید. در این امر تردیدی نیست. شما موظفید حقیقت تلخ را به آنها بگوئید. شما موظفید خرافات بورژوا- دموکراتیک و پارلمانی آنان را خرافات بنامید». این عبارات مانیفست کمونیست است: «هدف فوری کمونیستها همان هدفی است که تمام احزاب پرولتری در پی آن هستند: تشکیل پرولتاریا به صورت طبقه، بر انداختن سلطه ی بورژوازی ، تصرف قدرت سیاسی به دست پرولتاریا.»
مرتضی محیط از طرفداران اصلاحات، طرفداران جنبش سبز  و طرفداران هاشمی رفسنجانی صحبت می کند و برای آنها نسخه پیچی می کند. کنش سیاسی او محدود به زمان انتخابات ریاست جمهوری است و دغدغه او همانطور که خودش می گوید، موسوی، کروبی و هاشمی است. "مردم" یک مفهوم انتزاعی است. معمولاً هر کس در هنگام استفاده از کلمه ی مردم، به بخشی از مردم چشم دوخته است. منظور مرتضی محیط از مردم نیز نمی تواند چیزی جز طبقه متوسط شهری باشد. همان‌هائی که کارل مارکس درباره آنها می گوید:«ما خواستار هیچ بخشی از طبقه متوسط نیستیم» و فردیش انگلس می گوید: «ما اعتقادی به نفوذ در احزاب طبقه متوسط نداریم».


دقت کنید که موضوع کشتی گرفتن با کلمات و عبارت پردازی برای منفی جلوه دادن طرف مقابل نیست. این عین عبارت مرتضی محیط است که: «به چه دلیل "راست" ها اینطور کینه داره نسبت به چپ؟ به دلیل وجود چنین افرادی (عابد توانچه). حالا بگذریم از منافع طبقاتی خودشان! یعنی اینا کمک می کنن. یعنی نفرت و خشم نسبت به دیدگاه مارکس و نسبت به چپ به وجود بیاد»!

محیط در این قسمت هر آنچه را که قابل گفتن بوده است به زبان آورده:"حالا بگذریم از منافع طبقاتی" راست‌ها! حتماً مارکس هم اشتباه کرده که گفته است "تاریخ همه جوامع تاکنون موجود تاریخ مبارزه طبقاتی بوده است". مشخص است که مرتضی محیط نه اعتقادی به آگاهی طبقاتی دارد و نه برای منافع طبقه کارگر و زحمتکشان ایران مبارزه می کند. او به هر کس در انتخابات شرکت نکند لقب "چپول" و "بدبخت" را می دهد چرا که در اندیشه های لیبرالی و اصلاح طلبانه او "چپ خوشبخت" کسی است که در انتخابات شرکت می کند و به هاشمی رفسنجانی رای می دهد. چپ خوشبخت چپی است که راست ها او را دوست دارند و هر مارکسیست معتقد به مبارزه طبقاتی و نظام فکری تدوین شده توسط مارکس، انگلس و لنین، یک "چپول بدبخت" است.

به قول لنین: «کسی که عمداً دیدگاه خود را فرو نبندد، نمی تواند نبیند که این جریان "انتقادی" نوین در سوسیالیزم شکل جدیدیست از اپورتونیسم و هرگاه درباره ی اشخاص از روی جامه ی مجللی که خود را با آن آراسته اند و القاب پر آب و تابی که به خود بسته‌اند قضاوت نکنیم بلکه از روی رفتارشان و اینکه در عمل چه چیزی را ترویج می کنند قضاوت نمایی، آن وقت معلوم خواهد شد که "آزادی انتقادی" عبارتست از آزادی جریان اپورتونیستی در سوسیال دموکراسی، آزادی تبدیل سوسیال دموکراسی به حزب دموکرات اصلاح طلب، آزادی رسوخ ایده‌های بورژوازی و عناصر بورژوازی در سوسیالیزم».

رقصان با رفسنجانی در مدار امپریالیسم


به قول رفیق روزا لوگزانبورگ «کسی که طرفدار حقیقت است نباید بر دروغ چشم بپوشد». در کل فحشنامه تصویری-صوتی مرتضی محیط علیه بنده در یکجا نسبت به بیان استدلالی اقدام شده است. محیط می گوید: «حالا من یه نقل قول از زیباکلام میارم. یه آدم دست راستی ضد چپ تا مغز استخوان، که ببینید آگاهی سیاسیش چقدر از عابد توانچه بالاتره که خودش را مارکسیست می داند که ببینی که امپریالیسم، دقیقا امپریالیسم نمی‌خواهد که هاشمی رفسنجانی بیاید و رئیس جمهور شود. «جریانات تندرو در آمریکا و عربستان عمداً به شایعه حمایت آمریکا از هاشمی را دامن می زنند تا جلوی پیروزی ایشان را بگیرند...». دقیقا همینطوره. زیباکلام دست راستی درست میگه نه احمدِ، این تپان، تپانچه یا احمد یا احمد تپانچه یا توانچه یا به اصطلاح مارکسیست»!

از آنجائی که فهمیدن زبان مکالمه آقای محیط قدری دشوار است سعی در ساده سازی این عبارات کرده و تلاش می کنم آنها را تا حدودی قابل فهم کنم:

1:  زیبا کلام درست می گوید که: «جریانات تندرو در آمریکا و عربستان عمداً به شایعه حمایت آمریکا از هاشمی را دامن می زنند تا جلوی پیروزی ایشان را بگیرند...»
2: کسانی که معتقد هستند هاشمی رفسنجانی کاندید مورد حمایت غرب برای پیاده سازی سیاست‌های تعدیل ساختاری و برنامه‌های صندوق بین‌المللی پول است که در خدمت بورژوازی لیبرال ایران به میدان آمده است اشتباه می کنند.
3: آمریکا و اروپا به این دلیل از هاشمی رفسنجانی حمایت کرده‌اند چون خودشان می دانند دنیا از آنها متنفر است و برای همین خواسته‌اند هاشمی رفسنجانی را خراب کنند چون امپریالیست‌ها نمی خواهند هاشمی رای بیاورد.
4: آمریکا، اسرائیل و عربستان به این دلیل از هاشمی حمایت می کنند تا او را خراب کنند و بتوانند به ایران حمله نظامی کنند.
 این نوع استدلال به قدری خام و کودکانه است که فقط یک عضو جوانِ احساساتی عضو ستاد تبلیغاتی رفسنجانی می توانست آنرا به زبان بیاورد. دلیل این ادعا را با چند سوال ساده و برجسته کردن تناقض‌های وحشتناک گفته های مرتضی محیط به سادگی می توان نشان داد.
سوال: اگر مرتضی محیط معتقد است همه مردم دنیا از امپریالیست‌ها متنفرند و هرچه آنها بگویند را برعکس انجام می دهند، درنتیجه وقتی آنها از دولت احمدی‌نژاد انتقاد می کنند یا به احمدی نژاد حمله می کنند باید احمدی نژاد و دولتش در نزد مردم ایران هر روز محبوب‌تر از روز پیش شود. پس چرا اینگونه نیست؟ یا شاید قانون عجیب امپریالیستی کشف شده توسط مرتضی محیط فقط درباره هاشمی رفسنجانی محبوب او جواب می دهد. اگر مردم به حرف امپریالیست‌ها گوش نمی کنند و حمایت وزارت امور خارجه آمریکا از هاشمی برای تخریب وی است چرا این فرمول روی دولت احمدی‌نژاد و افراد و نظام‌های دیگر جواب نمی دهد؟
مرتضی محیط در این زمینه دست پیش را گرفته که پس نیافته‌اند. موضوع امپریالیسم موضوع بسیار مهمی است. به راستی منافع امپریالیسم آمریکا در انتخابات اخیر و پرونده هسته‌ای ایران چگونه تامین می شود؟


آمریکا و متحدانش به شدت در حال ساماندهی نظامی خود در مناطق بحرانی مانند افغانستان و عراق هستند تا با آزاد کردن نیروهای خود فرصت واکنش سریع در مقابل حاکمیت ایران و نیروی نظامی قوی آن را داشته باشند. بحرانهای پیاپی مالی با نقاط اوج 98، 2001، 2008 باعث بروز نارضایتی های اجتماعی، اعتراضات و راهپیمائی‌های مردمی در کشورهای کانونی نظام سرمایه داری شده است. همچنین تا آرایش قومی کشور ترکیه و تنش میان دولت ترکیه و کورد‌ها به ثبات معنی نرسد تصور حمله نظامی به ایران اشتباه است. از سوی دیگر پرونده سوریه به مدت 2 سال است که مفتوح است. کشور سوریه تقریبا ویران شده است و اسلامگرایان افراطی مورد حمایت ترکیه، قطر و عربستان، نیروهای واقعی و مترقی اپوزیسیون سوریه را به محاق برده است. با حمایت جدی تر روسیه از رژیم اسد و انتقال موشکهای پیشرفته ضد کشتی و موشکهای زمین به هوا عملاً اسرائیل از دخالت مستقیم در سوریه عقب رانده شده است و ارتش سوریه با روحیه و امکانات بیشتری در حال تصرف مناطق کلیدی است. نیروهای حزب الله لبنان رسما وارد درگیری شده و هلال شیعی به شدت در حال دفاع از خود است. حمله نظامی به ایران پیش از شکسته شدن دو قطب دیگر _یعنی سوریه و حزب الله لبنان_ غیر منطقی و ناممکن است. چه دلیلی دارد که بشار اسدی که هیچ مشکل جدی‌ای با رژیم اسرائیل ندارد تحت فشار خارجی اینقدر به حزب الله لبنان نزدیک شود و در آستانه درگیری با اسرائیل قرار بگیرد؟ دلیل اصلی چیزی به جز آماده سازی منطقه برای حمله به ایران نیست.
حمله نظامی سریع به ایران تنها تحت عنوان مکانیسم ماشه _ یعنی به دلیل عبور از خط قرمز هسته‌ای_ قابل تصور است که ایران نشان داده است کوچکترین قصدی برای این کار ندارد. مقدار اورانیوم غنی شده 20 درصد همواره به دلیل اکسید شدن بخشی از آن برای تبدیل به سوخت، زیر خط قرمز نگه داشته می شود و کارشناسان نظامی و امنیتی آمریکا گزارش داده‌اند ایران چند سال است که فعالیت تسلیحاتی هسته‌ای خود را کنار گذاشته است.

بنده از چند ماه پیش از انتخابات در تحلیلی‌های خود عنوان کرده بودم که خاتمی، هاشمی و مشایی وارد انتخابات نمی شوند و اگر وارد شوند تایید صلاحیت نمی شوند. در مورد شخص هشمی رفسنجانی اصولگرایان و اصلاح طلبان هم عقیده هستند که هر کس در مقابل رفسنجانی به دور دوم انتخابات برود پیروز انتخابات است. "مردم" یک کلمه انتزاعی است که همه جریانات حاشیه ای آنرا به مثابه قلوه سنگ به طرف مخالفان خود پرتاب می کنند. مرتضی محیط نیز از مردم صحبت می کند و از رای 70 درصدی مردم به رفسنجانی با ایمانی شگفت انگیز صحبت می کند. اون منبع اطلاعاتی خود را «نظر سنجی بسیجی‌ها»، «اخبار سایت‌های کلمه و جرس» و «شایعات» قرار داده است و با اطمینان راجع به اینکه چه کسی نزد چه کسی رفته است خبر دارد. او ادعا می کند از اخبار بیت حسن خمینی، دفتر جنتی و اتاق کار حسین شریعتمداری اخبار دقیقی دارد که مشخص نیست از کجا به دست آمده است و نتیجه آن شده است که رفسنجانی "لااقل" 70 درصد رای مردم را دارد! او در حالی که خود در آمریکای شمالی نشسته است درباره کسانی داخل جامعه ایران زندگی و فعالیت می کنند و مخالف رای دادن به رفسنجانی هستند، می گوید که «توی جامعه نیستند.»

سالهاست مقامات آمریکائی و اروپائی به این نتیجه رسیده اند که طرف اصلی مذاکرات هسته ای با ایران شخص رهبری است و با وجود آنکه احمدی نژاد بارها اعلام کرد آماده مذاکره با آمریکا است کسی به او اهمیتی نداد. امروزه خام‌ترین و بی اطلاع ترین افراد پیگیر اخبار هسته‌ای نیز می دانند که پرونده هسته‌ای ایران ربطی به رئیس جمهور ایران ندارد.

از سوی دیگر امپریالیسم آمریکا به خوبی می داند از نظر حقوقی هیچگونه بهانه‌ای برای جلوگیری از فعالیت‌های هسته ای ایران ندارد و از طریق تحریم‌های فلج کننده می کوشد نظام را به طریق دیگری وادار به جمع کردن فعالیت‌های هسته‌ای کند. اکنون تحریم‌ها جامعه ایران را از نظر اقتصادی، روانی و اجتماعی از هم پاشیده است و مردم ایران زندگی بسیار دشواری دارند. قادر به تامین معیشت خود نیستند و به سیستم بهداشت و درمان و سیستم تولدی و اشتغال ایران ضربات مرگباری وارد شده است. گرچه مرتضی محیط در آمریکای شمالی معتقد است مخالفانش داخل جامعه نیستند اما واقعیت با حرف عوض نمی شود و منِ نوعی که در جامعه ایران زندگی می کنم و هر ماه 10‌ها درصد از ارزش دستمزد خود را به دلیل تورم و حذف یارانه های عمومی از دست می دهم تاثیر مخرب تحریم‌ها را درک می کنم نه کسی که به فرض مثال قدرت پرداخت دهها هزار دلار برای رضایت گرفتن از شاکی خود دارد!
آمریکائی‌ها امید داشتند با پیروزی هاشمی رفسنجانی در انتخابات ایران از فشار بورژوازی لیبرال ایران بر بورژازی نظامی استفاده کنند تا شاید به توافقی سریعتر و راحت تر دست پیدا کنند. همچنین امید به تکرار اعتراضات 1388 در تک تک کلماتشان موج می زد. نباید فراموش کرد که فروپاشی مشروعیت حداقلی و اسمی بعد از 1388 بود که پروژه تحریم گسترده غرب علیه ایران را رقم زد. کسی که ادعای لزوم شرکت در انتخاب بین بد و بدتر را دارد نباید حرکتی را که که سبب فروپاشی زندگی مردم جامعه شده است را تایید کند. این یک دوگانگی دیگری در سخنان مرتضی محیط است.
 آنانی که به صندوق های رای به عنوان جایگزین مبارزه طبقاتی می نگرند و با کاندیدای مورد حمایت امپریالیست‌ها می رقصند نباید ژست ضد امپریالیستی بگیرند. منابع زیر تنها گوشه‌ای از حمایت کشورهای امپریالیستی از رفسنجانی است.تورم دوران احمدی نژاد هنوز نتوانسته است رکورد تورم دوران هاشمی رفسنجانی را بشکند. فشار وحشتناکی که به طبقه کارگر ایران و طبقات فرودست جامعه در دوران هاشمی رفسنجانی وارد شد هنوز از ذهن جامعه ایران و مردم کوچه و بازار فراموش نشده است. مشخص است که مرتضی محیط 10 هزار کیلومتر دورتر از مرزهای ایران نمی داند درون جامعه ایران چه خبر است. او از دریچه نگاه اکبر گنجی به اوضاع نگاه می کند و به قول خودش خبرها را از روزنامه ها و سایتها بیرون می کشد برای همین طبیعی است که نتواند تحلیل درست و عقلانی از شرایط ارائه دهد. جمله معروف هاشمی رفسنجانی هنوز ورد زبان افراد میان سال در ایران است که گفته بود: «بازنشستگان و مستمری بگیران مقل درخت‌های خشکی هستند که باید آنها را کند و دور انداخت.» البته به قول مرتضی محیط، هاشمی رفسنجانی عوض شده است. چرا؟ چون او بعد از 26 سال کمی محدود شده است و باید به ریاست مجمع تشخیص نظام راضی باشد و بی خیال ریاست جمهوری شود! به قول دکتر ناصر زرافشان: « آنچه از آدمها سر زده و اعمال آدمها، معیار قابل اطمینان‌تری برای قضاوت است تا وعده‌های آنان»!
کافی است نگاهی به منابع زیر انداخت تا مطمئن شدبر خلاف تئوری عجیب و غریب مرتضی محیط، امپریالیست‌ها دقیقاً و واقعاً از هاشمی رفسنجانی حمایت کرده‌اند.
سه:
پنج:


چه کسی "دقیقا" در خط حسین شریعتمداری است؟

مرتضی محیط در برنامه خود چند مرتبه تاکید می کند که "یادم رفت بگویم، احمد تپانچه وقتی این حرف‌ها را می زند دقیقا توی خط حسین شریعتمداری است".  دلیل او این است که بنده مخالف خط سیاسی، منافع طبقاتی و فریب توده‌های مردم با ارائه یک تعریف و آدرس جعلی از هاشمی رفسنجانی هستم. پس چون حسین شریعتمداری نیز به عنوان رقیب درون حکومتی رفسنجانی با او مخالفت می کند در نتیجه خط عابد توانچه و حسین شریعتمداری "دقیقا" یکی است.
بیائید بررسی کنیم خط روزنامه کیهان و حسین شریعتمداری چیست و چگونه است و چه کسی "دقیقاً" در خط او قرار دارد. "جواب دادن به بیانیه های هرگز خوانده نشده و منتشر نشده"، تخریب طرف مقابل با کثیف ترین حربه ها از جمله "اتهام جنسی"، فحاشی، چسباندن نسبت‌های ناورا، استفاده از مطالب دروغ، جعل و ابداع اصطلاحات جدیدالتاسیس برای خالی کردن عقده های درونی و غیره از جمله شیوه‌های مطرح در برخورد کیهانی و شریعتمداری گونه است.

مرتضی محیط بدون خواندن قسمتهایی از مصاحبه بنده که مستقیما در نقد خود وی بوده و رفتار او را در انتخابات گذشته یادآور شده‌ است اقدام به برپائی مجلس "عمرکشان " در یک برنامه تلویزیونی کرده است و انواع و اقسام فحش‌های شخصی و سیاسی را به بنده می دهد. "دقیقا" مشابه مشی حسین شریعتمداری و روزنامه کیهان که از سال 1380 تا کنون چندین بار در قسمت اخبار ویژه خود مرا "مارکسیست صهیونیستی"، "مارکسیست آمریکائی"، "عنصر سیاسی "، " عضو شاخه تروريستي منافقين"، عضو اتاق جنگ مارکسیست‌‌‌ها"، "جوجه مارکسیست" و غیره می خواند.  نمونه آن مطلب وزین روزنامه کیهان است که با شیوه برخورد مرتضی محیط نوشته شده است:

«تدارك چپ هاي آمريكايي براي بازسازي اتاق جنگ در دانشگاه: يك عنصر گروهكي چپ تاكيد كرد عناصر گروهكي در دانشگاه نقش سرنيزه اپوزيسيون را به عهده خواهند گرفت.  ع- ت از چپ هاي آمريكايي و عضو گروهك موسوم به برابري خواه و آزاديخواه كه به خاطر شركت در برخي اغتشاشات دستگير و اخراج شده، به مجله صهيونيستي اشپيگل گفت دانشجويان نقش سرنيزه اپوزيسيون را برعهده خواهند گرفت(!) اين عنصر ضدانقلاب همچنين مدعي شد كه بايد باز هم كشته داد.
طي سالهاي اخير بقاياي گروهك هاي ماركسيستي نظير منافقين، فدائيان خلق، توده و... كه با سقوط بلوك شرق به اردوگاه آمريكا پيوسته و خانه تكاني ليبراليستي در افكار خود كرده اند، با گرفتن ژست هاي عدالت خواهانه و اپوزيسيوني، به ايفاي نقش در پروژه هاي تعريف شده سازمان هاي جاسوسي آمريكا و انگليس در دانشگاه بپردازند. عناصر مذكور به همين دليل هم در كانون توجه و تبليغات راديو فردا، بي بي سي، صداي آمريكا و رسانه هاي مشابه قرار دارند كه رفيق «ع-ت» با سبيل استاليني يكي از آنهاست.
رد پاي اين طيف- به ويژه شاخه تروريستي منافقين- در برخي از اغتشاشات و جنايت ها ديده مي شود.  گروهك هاي ياد شده در سال هاي اول انقلاب به نام فعاليت سياسي و دانشجويي، اتاق هاي جنگ و اسلحه خانه در دانشگاه ايجاد كرده بودند».

(منبع:  http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1949069)
قضاوت نهایی درباره اینکه گفتار و رفتار چه کسی "دقیقا" منطبق بر خط شریعتمداری و کیهان است را به خواننده محترم می سپارم.

***

در پایان به مرتضی محیط توصیه می کنم به جای آنکه مقالات اکبر گنجی را منبع و آبشخور فکری خود قرار دهد و از عینک اکبر گنجی به جهان پیرامون خود نگاه کند، کمی منابع کلاسیک را مطالعه کند یا حداقل کتاب‌های بزرگانی مانند دکتر ناصر زرافشان، دکتر فریبرز رئیس دانا، استاد پروزیر صداقت، دکتر ایرج سیف و جوانان خوشنام و خوش آینده‌ای مانند محمد مالجو و رضا اسد آبادی را بخوانند. مرتضی محیط بهتر است به جای استفاده از برنامه تلویزیونی خود برای ترور شخصت فعالان برابری طلب داخل ایران به صحبت‌های آنان گوش فرا دهد تا شاید چیزی از اوضاع و احوال داخلی ایران دستگیرش شود. مطالعه لینک‌های زیر برای آنانکه از جامعه ایران دور هستند بسیار مفید است.
https://www.chebayadkard.com/soundplay.php?code=%22%22&selectid=%22537

چهار
:نظر دکتر ناصر زرافشان در مورد انتخابات


البته اگر موضوع ایشان خوش آمد نیروهای راست ایران است همان بهتر است که به خواندن مقالات اکبر گنجی مشغول باشند چرا که بزرگان و رفقای نام برده شده در بالا، همگی در خدمت منافع طبقه کارگر و زحمتکشان ایران هستند و برای تغییرات در زیربنای جامعه ایران، در راستای نشر و گسترش آگاهی طبقاتی گام بر می دارند، نه رای دادن به هاشمی رفسنجانی یا به قول ایشان عالیجناب سبز پوش! به قول لنین: «در همه کشورها، رفرمیست وجود دارد؛ زیرا بورژوازی در همه جا بدنبال آن است که به طریقی کارگران ]و مردم زحمتکش[ را فاسد کند و آنها را به بردگانی خشنود تبدیل کند که هرگونه فکر رهایی از بردگی را کنار گذاشته‌اند.» تاسفبار است که وقتی خاتمی تبدیل به امام زاده ای شده است که حتی اصلاح طلبان را شفا نمی دهد و اصلاحات و اصلاح طلبی خود بدنه سابق این جریان سیاسی را اغنا نمی کند و آنها را چندپاره کرده است، مرتضی محیط به دنبال شفا گرفتن از امامزاده رفسنجانی است که ماهیت، شخصیت و جایگاه طبقاتی و موقعیت سیاسی‌اش  مثنوی 70 من کاغذ است و وقت جداگانه‌ای را طلب می کند.

عابد توانچه
ایران – هفتم خرداد ماه 1392
abedtavancheh@gmail.com

افسانه بازار آزاد خود تنظیم



افسانه بازار آزاد خود تنظیم



چرا لیبرال‌ها غلط می کنند که از سیاست‌های اقتصادی دولت محمود احمدی نژاد انتقاد کنند؟

با بررسی آمار و اطلاعات کمرگ ایران در سال 1391 به اطلاعات جالبی بر خواهیم خورد.

در بزنگاهی که با سقوط ارزش پول ملی ایران قیمت همه چیز تا 3 برابر گران شد، موضوع کمبود وگرانی دارو مطرح و باعث نگرانی همه مردم ایران شد. وزیر معزول بهداشت خبر از واردات زین اسب وغذای سگ وگربه واختصاص ارز دولتی برای واردات دها قلم کالای غیرضرورداده بود. در آمارواردات سال 1391 موارد زیر چشم نواز، افتخار آفرین و تایدی بر پیشرفت سریع کشور ماست!

* نیم تن مارمولک (کد تعرفه 01062090)
* 740 تن آدامس (کد تعرفه 17041000)
* بیش از یک میلیون تن آدامس(کد تعرفه 21069085)
* 500کیلو غذای سگ و گربه (کد تعرفه: 23091000)
* 17 تن غذای ماهی آکواریومی ( کد تعرفه 23099020 و 23099010)
* 9 هزار تن شن و ماسه (کد تعرفه: 25061090و 25061010 و25059000 ).
* 5 هزار تن "خاک" رس!!!!!!( کد تعرفه: 25070090) خاک کیلویی 500-600 تومان!
* نیم تن قلوه سنگ!!!!( کد تعرفه: 25171010).
* 12 و نیم هزار تن کود حیوانی هر کیلو 400 تا 5 هزار تومان(کد تعرفه:31010000)
* نیم تن فرآورده هایی برای آرایش لب با کد تعرفه 33041000
* 125 هزار کیلو ریمل یا فرآورده های برای آرایش چشم (کد تعرفه 33042090)
* 221 تن مرگ موش (کد تعرفه: 38089919)
* 973 تن در بطری پلاستیکی (کد تعرفه: 39235000)
* نیم تن محافظ بهداشتی (کد تعرفه 40141000)
* یکهزار و 400 تن خاک اره (کد تعرفه 44013900)
* 3 هزار تن ذغال چوب (کد تعرفه: 44029000)
* 142 تن دستمال کاغذی (کد تعرفه 48182000)
* 2 تن دفتر مشق(کد تعرفه 48202000)
* 3 هزار تن پشم (کد تعرفه: 51052100 و 51051000 و 51012100)
* 6 تن کراوات (کد تعرفه: 62159000)
* 22 تن عصا(کد تعرفه 66020000)
* 26 تن کلاه گیس (کد تعرفه 67041100 و 67049000)
* نیم تن موی انسان (کد تعرفه 67030000)
* یک تن ریش و ابروی مصنوعی(کد تعرفه 67041900)
* نیم تن نطفه نا معلوم و اسپرم گاو(کد تعرفه 05119910 و 05111000 وارد شده در تمامی ماه های امسال)
* واردات 15 تن پیاز و موسیر(کد تعرفه 07031000 وارد شده در اردیبهشت امسال)
* 115 تن استخوان و استخوان توی شاخ و روده(کد تعرفه05069000 و 05040000)
* 27 تن حلزون و صدف دو کپه ای (کد تعرفه 03072900 و 03073900)
* 2 هزار تن سگ ماهی (کد تعرفه 03038900)
* 182 تن ماهی آکواریوم(کد تعرفه: 03011900 و 03011100)
* 63 تن شیشه شربت-دارو (کد تعرفه 70109080)
* 6 تن چشم مصنوعی (کد تعرفه 70189010)
* 500 تن میخ (کد تعرفه 73170000) + 338 تن میخ پرچ (کد تعرفه 76161010)
* 26 هزار تن پیچ و مهره (کد تعرفه 73181290 و 73181210 و 73181190 و 73181410و 73181390)
* 205 تن سنجاق قفلی (کد تعرفه: 73194000)
* 500 تن کلنگ(کد تعرفه: 82013000)
* 820 تن بیل (کد تعرفه 82011000)
* 2 هزار و 200 تن اره دستی و نواری (کد تعرفه 82024000 و 82023900 و 82022000و 82021000)
* 800 تن مداد تراش(کد تعرفه 82141010).


***


همچنین به گزارش روزنامه اعتماد و سایت علی لاریجانی:
آمار گمرک نشان می دهد در حالي كه ايران يكي از بزرگ‌ترين توليدكنندگان انواع محصولات كشاورزي در جهان محسوب مي‌شود، در سال 1391 بيش از 100 ميليون دلار (161ميليارد تومان) انواع حبوبات از كشورهاي مختلف وارد شده است. در اين رابطه آمار گمرك ايران نشان مي‌دهد كه در سال قبل حبوبات مختلفي مانند عدس، نخود، نخود فرنگي، ذرت، انواع لوبيا و ديگر سبزيجات غلافدار وارد كشور شده است. وزن و ارزش واردات حبوبات كشوردرسال گذشته به ترتيب به بيش از 103هزار تن و 103 ميليون دلار رسيد. در بين حبوبات وارداتي به كشور عدس با 61 ميليون دلار، نخود با 25 ميليون دلار و ساير سبزيجات غلافدار با 8 ميليون دلار بيشترين سهم را به خود اختصاص دادند. ضمن اينكه نزديك به 4.5 ميليون دلار انواع لوبيا نيز درسال قبل وارد كشور شد. در بين حبوبات وارداتي ايران، عدس از مبادي چين، امارات، تركيه، روسيه، كانادا و قزاقستان وارد كشور شده است. حسن رادمرد معاون وزارت صنعت به تازگي خبر داده كه از اين پس حبوبات كه در گروه 10 وارداتي جاي داشت، به گروه 9 آمده و با ارز مبادله‌يي وارد مي‌شود وشركت بازرگاني دولتي ايران حجم خوبي از انوع حبوبات را وارد كشور كرده كه از هفته آينده عرضه و توزيع آن آغاز مي‌شود


***


روزنامه جام جم نیز در گزارشی با عنوان "كالاهاي وارداتي از چين/از تيغ سلماني گرفته تا عصا، شلاق و تازيانه" درباره این افتخار آفرینی می نویسد:

نگاهي به فهرست كالاهاي وارداتي از كشور چين که از گمرک ايران دريافت شده ، نشان مي‌دهد در كنار اقلام ضروري و كالاهاي واسطه‌‌اي و سرمايه‌اي، برخي كالاها نيز به كشور وارد شده كه به قول معروف در قوطي هيچ عطاري نمونه آن پيدا نمي‌شود.
كالاهايي كه برخي از آنها در زمان ورود سر و صداي زيادي به پاكرده و برخي هم در عين عجيب و غريب بودن خيلي بي‌سروصدا وارد كشور شده است.
جالب اينجاست كه برخي از اين كالاها به دستور كارگروه حمايت از توليدكنندگان دولت با نرخ ارز دولتي وارد ايران مي‌شوند. به عنوان مثال مي‌توان از چيپس، زيپ، ميز بيليارد و مانكن نام برد.
بد نيست نگاهي به اين كالاها داشته باشيم.
ابزار آلات:
قلاب ماهيگيري
ايران در سال 87 چيزي بالغ بر 90 هزار دلار قلاب ماهي وارد كرده است و دوباره در سال 89 به نوشته گمرك ايران 151 هزار دلار اقدام به واردات كرده است.
هرچند اين قلاب‌ها هيچ صيد خوبي براي ايران به ارمغان نياوردند اما شاه ماهي بزرگي به نام بازار ايران را براي چشم بادامي‌ها صيد كردند.
چكش و پتك
اين دو قلم با ورودشان به بازار ابزارآلات ايران در سال 87 حدود 218 هزار دلار درآمد براي چين به ارمغان برده‌اند. اين روند در سال 89 ادامه داشت و 200 هزار دلار را از ايران خارج كرد.
سيم خاردار، پيچ و پونز
سه مصنوع فلزي كه البته هيچ نيازي به تكنولوژي پيچيده‌اي جهت توليد ندارد و با فناوري بسيار ساده‌اي داخل ايران توليد مي‌شود جزو آمار كالاهاي وارداتي از كشور چين است. اين در حالي است كه مواد اوليه و تكنولوژي ساخت آنها بخوبي در كشور مهياست.
حجم واردات اين قلم كالاها در سال 87 توسط اداره گمرك ايران 471 هزار دلار بوده است، اما اين رقم در سال 89 به 719 هزار دلار رسيده است.
تراز بنايي
ساختمان‌سازي و علوم مربوطه اگرچه نيازمند به ابزار دقيق است، اما به واقع برخي از اين گونه وسايل نيازمند حساسيت بالايي نيستند و امكان توليد آنها در داخل مرزهاي كشورمان بوده و هست كه از جمله اينها مي‌توان به تراز بنايي اشاره كرد.
اما ايران براي واردات اين وسيله از چين سال 87، 929 هزار دلار هزينه كرده است. اين ترازهاي چيني توانستند بسياري از ساختمان‌هاي ايراني را صاف و قائم بسازند، ولي حجم زيادي از دلارهاي نفتي ايران را سرازير اقتصاد كشور چين كرد.
روند اين گونه واردات بي‌رويه در سال 89 نيز ادامه داشت تا جايي كه در اين سال، 378 هزار دلار دوباره از ايران به سمت چين ارسال شده و در واقع اين وسيله توانسته تراز تجاري ايران را از قاعده خود خارج كند، نه اين‌كه باعث ترازشدن آن شده باشد.
شبرنگ
اين ماده يا وسيله هميشه براي اخطار دادن به كار رفته است، اما اين بار شبرنگ‌هاي چيني نتوانستند به مسوولان مربوطه ايران اخطار بدهند كه واقعا اقتصاد ايران توسط كشور سازنده آنها تهديد شده است.
شبرنگ‌هاي چيني كه امروزه شايد در گوشه و كنار ايران مصرف شده‌اند در سال 87 با مبلغ 180 هزار دلار و سال 89 در جديدترين آمار گمرك ايران با مبلغ 268 هزار دلار وارد بازار ايران شدند و هرگز نتوانستند به وظيفه اصلي خود يعني اخطاردادن عمل كنند.
تيغه برف پاك‌كن
اگرچه در سال‌هاي 86 تا 88 ايران شاهد كمترين ميزان بارش و درگيرمسائل خشكسالي بوده، اما اين خشكسالي هم نتوانست جلوي واردات 211 هزار دلاري تيغه برف‌پاك‌كن اتومبيل را از چين بگيرد.
اين قلم كالا براي واردكنندگان‌شان آنقدر سودآور بوده است كه سال 89 هم روند افزايشي را شاهد بوده‌ايم به‌گونه‌اي كه اين تيغه‌ها به جاي پاك‌كردن قطرات باران از شيشه اتومبيل‌هاي ايراني حجم زيادي از دلارهاي نفتي ايران را براي توليدكنندگان چيني جمع‌آوري كرده‌اند. در اين سال 726 هزار دلار هزينه اين واردات شده است.
*
بهداشتي و آرايشي:
تيغ سلماني
تيغ سلماني، نامي ديگر در فهرست ورودي‌هاي چيني به ايران است، اگرچه در اين زمينه توليداتي دارد، اما اين تيغ‌هاي چيني بود كه توانست حصار مرزهاي ايران را بشكافد و راه به داخل ايران داشته باشد.
بازرگانان ايراني در سال 87 براي واردات اين كالاي چيني تنها 3522 دلار هزينه كرده بودند، اما همين تيغ‌هاي چيني سال 89 با رشدي تقريبا 10 برابر راهي ايران شد و 37 هزار دلار را از سرمايه‌هاي ايراني كاست و به تجار چيني داد.
سنجاق‌سر و سنجاق فردهنده مو
اين كالا اگرچه ساده و بدون نياز به تكنولوژي بالا توليد مي‌شود، اما در سال 87 با هزينه‌شدن يك ميليون دلار به كشور وارد شده است. جالب‌تر اين‌كه همين روند ادامه داشته و با افزايشي چشمگير در سال 89 طبق آمار منتشرشده و با هزينه‌اي معادل 6‌/‌3 ميليون دلار بازهم به سمت بازار داخلي ايران سرازير شده است.
*
نساجي:
دكمه
با توجه به اعداد و ارقام مربوط به واردات دكمه كه به عنوان ابتدايي‌ترين وسيله در منزل و جعبه خياطي اكثر منازل موجود است، متوجه خواهيم شد كه اين وسيله هرگز بي‌ارزش نبوده و در مجموع رقم بسيار زيادي از دلارهاي نفتي ايران را براي واردات آن از دست داده‌ايم.
ايران در سال 87 براي وارد كردن اين وسيله كوچك و به‌ظاهر بي‌ارزش از دومين شريك تجاري خود يعني چين مبلغ 337 هزار دلار هزينه كرده است كه اين روند در سال 89 نيز ادامه داشته و به مبلغ 348 هزار دلار رسيده است.
كراوات و پاپيون
2 كالاي ذكر شده اگر چه زياد با قوانين و عرف جامعه ايران سازگار نيست، اما اعداد و ارقام اختصاص يافته براي واردات آنها شايد كمي متفاوت بوده ، به طوري كه تنها در سال 87 چيزي حدود 15 هزار دلار براي واردات اين كالاها هزينه شده است، اما بررسي بيشتر در آمار‌هاي سال 89 شايد نشان‌دهنده كاهش ارزش دلاري كالاهاي مذكور باشد، اما به دليل نوسانات قيمت دلار باعث شده كه ارزش ريالي آن تقريبا معادل ارزش ريالي سال 87 باقي بماند.
انواع زيپ
صنايع نساجي و زيرمجموعه‌هاي اين صنعت در ايران دوران بسيار سختي را سپري مي‌كند، به طوري كه طبق آمار ارگان‌ها و سازمان‌هاي دولتي و خصوصي بسياري از واحدهاي توليدي پوشاك ايران به دليل واردات بي‌رويه پوشاك از چين و تركيه در خطر ورشكستگي است، اما درست در همين شرايط در سال 87، 175 هزار دلار انواع زيپ را وارد مرزهاي ايران كرده است، شايد اين زيپ‌ها قرار بوده پوشاك ايراني را كامل و تن‌پوش مناسبي براي هموطنان ما و ديگر كشورها باشد، اما سال 89 دوباره 485 هزار دلار زيپ وارد بازار مصرفي ايران شده است.
مانكن خياطي

چندي پيش استفاده از مانكن‌هاي خياطي در ويترين بسياري از بوتيك‌هاي ايران مشكل‌ساز شده بود، اما بد نيست كه بدانيم مانكن‌هاي چيني داخل اين مغازه‌ها در سال 87 با 124 هزار دلار وارد كشور شده است تا با لباس‌هاي تن‌شان توجه خريداران ايراني را جلب كنند، البته بيشتر اين لباس‌ها هم مانند صاحبان مصنوعي آنها وارداتي بودند از خارج مرزهاي ايران به مغازه‌ها رسيد، ولي اين تجارت آنچنان پرسود بوده كه تجار ايراني 2 سال بعد يعني سال 89 حدود 500 هزار دلار براي خريد آنها هزينه كرده و از كشور خارج کرده اند.

*
مواد غذايي:
كچاپ و انواع سس گوجه‌فرنگي
همه ما تبليغات بسيار گسترده اين محصولات را در گوشه و كنار شهرمان يا از تلويزيون مي‌بينيم كه اين موضوع حاكي از انبوه توليد اين‌گونه محصولات در كشورمان است.
اگرچه كشتزارها و مزارع ما توان توليد انبوهي از گوجه‌فرنگي را دارند، اما متاسفانه صنايع جانبي و تبديلي در ايران مناسب نيست بنابراين بسياري از تجار از اين فرصت استفاده كردند و انواع كچاپ و سس گوجه چيني را روانه بازار ايران كردند.
با كمي توجه به آمار و ارقام ارائه‌شده از طرف گمرك جمهوري اسلامي ايران درمي‌يابيم كه اين محصولات پيشينه واردات مستقيم از چين را به ايران نداشت، اما در سال 89 انواع سس گوجه‌فرنگي چيني مبلغ 13038 دلار نفتي ايران را راهي چين كرد.
پرتقال
اين ميوه همه‌پسند كه در بخش‌هاي گسترده‌اي از ايران توليد مي‌شود و هرساله نزديك به تعطيلات سال نو خبرساز است، توانسته از كشور چين نيز خود را به بازار داخلي ايران برساند به طوري كه طي سال مالي 87 ايراني‌ها براي پرتقال‌هاي چيني حدود شش ميليون دلار هزينه كرده‌اند، اما بازهم به گفته دولتي‌ها براي تعادل بازار اين ميوه در سال 89، 637 هزار دلار هزينه شد و اين سوال را بي‌پاسخ گذاشت كه آيا واقعا باغداران ايراني هرگز نمي‌توانند نياز مصرف داخلي را تامين كنند؟

لوبيا قرمز، گريپ فروت، سير و نخود فرنگي غلاف​دار

اما واقعا سوال اصلي بسياري از ايرانيان اين است كه اقلامي چون سير و گريپ‌فروت و لوبيا در ايران نيست كه بايد از چين وارد كشور شود و بدون توجه به آينده صنعت كشاورزي داخل و از همه مهم‌تر سلامتي هموطنان ميلياردها ريال از كشور خارج شود؟، در صورتي كه بهترين شرايط رشد و گسترش كشاورزي داخل مرزهاي كشور مهياست.

*
كالاي نامتعارف:
پيپ و چوب سيگار
در سال 87، ايران 150 هزار دلار پيپ و چوب سيگار چيني وارد كرده است. قوانين منع واردات و تبليغات عليه مصرف سيگار و دخانيات نتوانسته در مورد اين حجم از واردات از چين كارساز باشد، به‌طوري كه بازرگانان ايراني تنها 2 سال بعد از آمار ارائه‌شده يعني در سال 89 حدود 500 هزار دلار از اين دو كالا وارد كرده‌اند.
عصا، شلاق و تازيانه تعليم
سوال اصلي در مورد اين سه قلم كالا اين است كه آيا واقعا اين سه كالا از مرزهاي ايران وارد شده است و چيزي حدود 113 هزار دلار به خود اختصاص داده؟ اگر با كمي دقت به جداول و آمارهاي منتشرشده توسط گمرك ايران توجه كنيم، خواهيم ديد كه جواب سوال مثبت بوده، به طوري كه حتي اين روند ادامه داشته و در سال 89 به چيزي نزديك به 142 هزار دلار رسيده است بنابراين رشد قابل ملاحظه‌اي نيز داشته است، اما معلوم نيست كه آيا تعليم با اين تازيانه‌ها تفاوتي در يادگيري ايجاد كرده است؟
مرجان، كاسه لاك‌پشت و استخوان
اين سه قلم كالا شايد از جالب‌ترين اجناس وارداتي ايران باشد كه همگي از كشور چين به داخل مرزهاي ايران راه يافت. اگرچه گوشت لاك‌پشت در چين به عنوان غذايي لذيذ شناخته شده، اما كاسه آن كه در واقع مورد مصرفي براي آنها نيست با ارزهاي دولتي وارد ايران و به سمت بازار صنايع دستي ايران سرازير شد.
در كنار اين، مرجان‌هاي زيباي درياي چين نيز سر از بازار ايران درآورد و تنها در سال 87، 12 هزار و 810 دلار را از صندوق ايران خارج كرد، اما ارزش واردات اين كالاها در سال 89 به 11 هزار و 500 دلار رسيد.
ماهي‌هاي تزئيني آب شيرين و حيوانات زنده
اين شايد از زيباترين كالاهاي وارداتي از چين به ايران بوده است، اما با كمي دقت در‌مي‌يابيم كه اين زيبايي براي ايران بسيار پرهزينه بوده، البته افتتاح مراكز فروش ماهي‌ها و برخي حيوانات زنده در تهران كه روز به روز شاهد رشد بيش از حد آنها هستيم حاكي از رونق بسيار بالاي اين حرفه و سودآوري آن براي صاحبان و واردكنندگان‌شان است.
سنگ قبر
شايد اين كالا زياد نام خوشايندي براي خوانندگان نباشد، اما واقعا اين كالا از چين وارد كشور ‌شده و به عنوان يادبود و نشان مزار بستگان ما استفاده مي‌شود.
اين در حالي است كه ايران خود يكي از صادركنندگان عمده سنگ‌هاي تزئيني و گرانيتي به اروپاست. اگرچه اطلاعات كاملي از واردات اين كالا در سال 89 در دست نيست يا حداقل با اين نام وارد ايران نشده، اما اين كالا با همين نام در سال 87 وارد بازار داخلي ايران شده و با مبلغي معادل 868 هزار دلار در دسترس ما قرار گرفته است، اما ظاهرا بنا به دلايل مختلفي اين كالا به نام سنگ‌هاي تزئيني حكاكي شده با كدهاي مختلف از گمركات ديگر كشور وارد ايران شده است.
بامبو

بامبو نامي آشنا در كشور چين است و شايد بتوان گفت كه فقط در اين قاره مي‌رويد، بنابراين گياه بامبو و مصنوعات توليدي از آن طرفداران زيادي در اين منطقه دارد، اما ديگر كشورها نيز علاقه‌مند به استفاده از گياه بامبو بودند كه ايرانيان هم جزو آنها قرار گرفتند، بنابراين در سال 87 حدود 65 هزار دلار براي آن هزينه كردند و پس از دو سال علاقه مردم ايران به اين گياه آنچنان بالا رفت كه مبلغ پرداختي براي واردات آن تقريبا 2.5 برابر و بالغ بر 155 هزار دلار شده بود.

*
محصولات چاپي:
تقويم
تقويم و سررسيد جزو هدايايي است كه اكثر ما نزديك سال جديد از دوستان يا همكاران خود دريافت مي‌كنيم، ولي چند سالي است كه چيني‌ها تقويم شمسي را هم به چاپ مي‌رسانند و به ايران صادر مي‌كنند. ايران براي واردات تقويم شمسي در سال 89 مبلغي بالغ بر 21588 دلار هزينه كرده است.
محصولات چاپي و كاتالوگ
به طور كلي چاپخانه و موسسه‌هاي چاپي در ايران با آخرين تكنولوژي موجود است و گاهي به صورت شهرك‌هايي نيز در دسترس ناشران قرار گرفته، اما با تمام اين امكانات ايران از كشور چين طي سال مالي 87، 9.5 ميليون دلار كاتالوگ و بروشورهاي چاپي وارد كرده است، حالا با توجه به اين حجم عظيم واردات محصولات چاپي چگونه مي‌توان در انتظار شكوفاشدن صنعت چاپ در ايران باشيم؟
كتاب

حالا كه صحبت از چاپ و نشر شده است بد نيست بدانيم ايران كتاب چاپ شده هم از كشور چين وارد كرده است. بله، درست خوانديد كتاب‌هاي فارسي چاپ چين وارد بازار ايران شده است. ناشران ايراني براي اين واردات سال 87، 238 هزار دلار هزينه كرده‌اند، اين روند واردات در سال 89 نيز توانسته 187 هزار دلار از اقتصاد ايران خارج كند.

*
وسايل ورزشي:
توپ بدمينتون
اگرچه زادگاه اين ورزش خارج از مرزهاي كشور است و ايران براي رشد اين ورزش به ناچار بايد لوازم آن را از بيرون تهيه كند، اما عدد و ارقام اختصاص يافته به واردات توپ بدمينتون واقعا تعجب هر خواننده‌اي را برمي‌انگيزد و از خود مي‌پرسد واقعا ايران اينقدر از طلاي سياه خود را تبديل به توپ بدمينتون كرده است.
بازرگانان ايران در سال 87 حدود 119 هزار دلار را از كشور خارج و به تجار چيني پرداخته‌اند. واردات اين قلم كالا در سال مالي 89 به 250 هزار دلار رسيد.
توپ رنگي پينت‌بال
ورزش مفرح پينت‌بال چندي است كه جاي خود را در دل جوانان ايراني باز كرده است، اما شايد بسياري از اين علاقه‌مندان با خواندن اعداد و ارقامي كه صرفا براي واردات توپ مخصوص اين بازي توسط ايران هزينه شده است، سعي در حفظ ثروت ملي يعني نفت كنند.
ايران سال 87، 21 هزار دلار براي واردات اين وسيله به چين پرداخته است و با رشد حدود هشت هزار دلاري درسال 89 حدود 30 هزار دلار براي اين امر هزينه شده است.
ميز اسنوكر و بيليارد

يكي از ورزش‌هايي كه بتازگي وارد جامعه ورزشي ايران شده بيليارد و اسنوكر است. ايران در سال 87، 73 هزار و 249 دلار به چين پرداخت تا تنها ميز بازي اين ورزش را وارد كشور كند با توجه به اين‌كه تنها چين صادركننده اين وسيله به ايران نيست و ديگر كشورها هم ميزهايشان را راهي ايران كرده‌اند، شاهد رشد واردات اين وسيله از چين طي سال مالي 89 بوده‌ايم به صورتي كه 230 هزار دلار از سيستم بانكي ايران خارج و به بازارهاي تجاري چين حواله شده است، بنابراين تنها برنده اين بازي تازه وارد به ايران چشم بادامي‌ها بوده‌اند نه تيم اسنوكر ايران!

*
اشياي تزئيني – هنري:
مجسمه‌هاي كوچك و اشياي تزئيني
با كمي دقت متوجه مي‌شويم كه وجود اين اجناس در فهرست واردات كشور كمي نگران‌كننده است. همگي به آثار هنري و صنايع دستي ايران اعتقاد داريم و بسياري از ما حداقل يكي از آنها را در منزل نگهداري مي‌كنيم، اما با مطالعه اين گزارش شايد دچار شك و ترديد شويد كه آيا واقعا اين ساخته دست هنرمندان ايراني است يا چشم بادامي‌ها آن را براي ما فرستاده‌اند؟ به هر حال مجسمه‌هاي چيني با ورودشان به ايران سال 87 حدود 228 هزار دلار را از كشورمان خارج كردند، اما با بي‌توجهي مسوولان امر اين روند در سال 89 نيز ادامه داشت و به رقمي بالغ بر 342 هزار دلار رسيد.
مصنوعات سبد و حصير
ساخت مصنوعات حصيري تقريبا از گذشته دور به عنوان يكي از حرفه‌هاي سنتي در ايران مشهور بوده است، اما ظاهرا بتازگي حصيرهاي چيني طرفداران زيادي را به خود جلب كرده‌ است. بنابراين امروزه كمتر نسيم خنك حصيرهاي ايراني را تجربه مي‌كنيم. اين موضوع باعث شده تا در سال 89 شاهد 50 درصد افزايش واردات اينگونه محصولات چيني به ايران باشيم.
تابلوي نقاشي
اگرچه به قول معروف هنر نزد ايرانيان است و بس، اما ظاهرا اين هنرمندان چشم‌بادامي بوده‌اند كه توانستند اين ضرب‌المثل را تغيير دهند و به جاي كلمه ايرانيان نام كشورشان را جايگزين كنند. بله، درست خوانديد، تابلوي نقاشي‌هاي چيني در سال 87 حدود 40 هزار دلار را از ايران خارج كرد.
اين موضوع اگرچه زياد پرسر و صدا نبود، اما ظاهرا هنرمندان چيني نتوانستند دل مردم ايران را به دست آورند و به همين دليل ورود اين كالا در سال 89 با كاهشي حدود 10 هزار دلاري مواجه شد و در اين سال بازرگانان هنردوست تنها 27 هزار دلار براي واردات تابلوهاي نقاشي چيني پرداختند.
اجناس تزئين درخت كريسمس
طي سال مالي 87 ايران براي واردات اين كالاها حدود 800 هزار دلار هزينه كرده است، اما اگر در آمارهايي كه در سال مالي 89 توسط گمرك جمهوري اسلامي ايران منتشر شده كمي دقت كنيم شاهد رشد اين واردات خواهيم بود، به گونه‌اي كه طي اين سال مالي ايران 2 برابر رقم قبلي را به اين امر اختصاص داده است.
قاب عكس
ايران براي قاب‌گرفتن عكس‌هاي يادگاري شهروندانش در سال 87 مبلغ 186 هزار دلار به چين پرداخت و همين روند باعث شده تا در سال 89 نيز هموطنان‌مان مبلغ 294 هزار دلار را براي قاب‌گرفتن خاطراتشان به چين بپردازند.

***

در تمامی مکتب‌های اقتصادی سرمایه داری در عصر امپریالیسم به درجات مختلفی از لزوم "عدم دخالت دولت در بازار" صحبت می کنند. افسانه بازار آزاد خود تنظیم داستانی است که بر مبنای آن دولتها و حکومت ها حق دخالت در مناسبات بازار را نداشته و خود بازار بر مبنای مناسبات و روابط درونی خود به سمت و سوئی می رود که بیشتر نفع برای تولید کننده و مصرف کننده را خواهد داشت. معتقدان به این داستان می گویند عدم دخالت دولت در باراز سبب رشد سطح تکنولوژی و افزایش قدرت اقتصادی و بالا رفتن سطح رفاه و توسعه در جامعه خواهد شد.
سیستم اقتصادی جمهوری اسلامی ایران توسط اقتصاد دانانی گردانده می شود که همگی تربیت یافته مکتب اقتصاد لیبرالی هستند و سیاست‌های اقتصادی دولت احمدی نژاد تا کنون بیش از سه مرتبه مورد تقدیر و تشکر "صندوق بین المللی" پول قرار گرفته است. صندوق بین المللی پول در کنار بانک جهانی، سازمان تجارت جهانی و نیروی نظامی قدرتمند کشور ایالات متحده از  قدرتمند ترین و اصلی ترین  ابزارهای سیستم جهانی سرمایه داری در رشد نرخ سود کشورهای کانونی سرمایه داری و استثمار کشورهای پیرامونی است.

نکته جالب توجه این است که سیاست های محمود احمدی نژاد در حذف یارانه‌های دولتی، اجرای سیاست‌های تعدیل ساختاری(نسخه صندوق بین المللی پول)، در هم کوبیدن تولید ملی کشور و نیاز شدید کشور به واردات گسترده و غیره در مواردی مورد انتقاد شبکه‌هایی مانند بی بی سی، صدای آمریکا و اپوزیسیون لیبرال ایران قرار می گیرد. این یک شیادی و کلاهبرداری بزرگ است. گرچه بسیاری از کسانی که خود را فعال سیاسی لیبرال معرفی می کنند افرادی هستند که با کلماتی مانند آزادی و دموکراسی یک قل و دو قل بازی می کنند و فاقد سواد و آگاهی اقتصادی، فلسفی و غیره هستند اما این دلیل نمی شود که هصورت صریح و واضح به آنان گفته نشود که «لیبرال های غلط می کنند از سیاست های اقتصادی دولت احمدی نژاد انتقاد کنند»! باید به این افراد گفت شما حق دارید به مسائل روبنائی جامعه ایران بپردازید اما مطلقاً هیچ گونه انتقادی نباید به سیاست های اقتصادی دولت احمدی نژاد داشته باشید و اتفاقا باید محمود احمدی نژاد را به دلیل پیاده سازی سریع ترین برنامه های راست گرایانه اقتصادی مورد تشویق قرار دهید.

اگر این عدم دخالت دولت در بازار نیست پس نام آنرا چه باید گذاشت؟
1: تولید همه چیز در کشور چین به صرفه تر از ایران است.
2: دولت حق دخالت در بازار را ندارد. در نتیجه دولت اجازه جلوگیری از واردات را ندارد.
3: از آنجائی که تکنولوژی و قیمت تمام شده کالاها در ایران قابل رقابت با هیچ کشوری نیست در نتیجه باید نفت بفروشیم و با پول آن کالا وارد کنیم.
4: نتیجه کلی: آرمان شهری به نام عربستان سعودی

برای صحبت کردن از مفاهیم کلی اقتصادی حتما نیاز نیست به آمار و اعداد عجیب و غریب ، فرمولهای پیچیده و مقالات با اصطلاحات خارجی پناه برد. بی شک در قدم اول به ابزاری به نام عقل نیاز است. کدام یک راه حل درمان اقتصاد ایران است: دخالت قهری دولت بر مبنای یک طرح و برنامه مشخص در اقتصاد، کنترل کمرگات، ملی سازی منابع طبیعی و کارخانجات، ایجاد ساز و کار شورائی توزیع مواد اولیه و مواد خام، ممنوعیت واردات کاهای لوکس و نیمه لوکس و ... و در یک کلام بازسازی اقتصاد ایران به منظور ایجاد یک زندگی اینسانی برای همه افراد جامعه، یا ادامه سیاستهای اصل 44 ، خصوصی کردن کارخانجات، واگذاری منابع ملی و مردمی به بخش خصوصی، آزاد سازی کمرکت برای واردات کالا، بی کاری افسار گسیخته، فساد گریز ناپذیر اداری در تمام لایه های بانکی، کمرگی،... و زندگی حیوانی بیش از 70 درصد جامعه به قیمت خوش گذرانی و زندگی بهتر یک درصد صاحب سرمایه و قدرت در کشور؟

تا به حال فکر کرده اید که در حالیکه چندین سال است که هر روز در روزنامه ها و صدا و سیما از ضعف صنایع بسته بندی صحبت می کنند و اینکه چرا زعفران و پسته و خاویار ایران به صورت فله ای صادر می شود و در کشورهای چین و اسپانیا و غیره با بسته بندی مجدد و سود بیشتر به کشورهای مختلف جهان صادر می شود، هچ کاری برای رفع این نقص انجام  نمی شود؟ یعنی درست کردن کارخانه بسته بندی از ساختن سد و ساخت موشک بالستیک و نیروگاه هسته ای و غیره سخت تر است؟!؟

تا به حال فکر کرده اید چرا دولت به قصد حمایت از تولید داخلی جلوی واردات کالاهائی که در کشور امکان تولید آن وجود دارد را نمی گیرد؟

تا به حال فکر کرده اید که چرا ترخ بیکاری در ایران هر روز در حال افزایش است؟
تا به حال به این فکر کرده اید که در غالب رسانه های قدرتمند و پر زرق و برق فارسی زبان چه دروغ های بزرگی به خورد مردم و روشنفکران ایرانی داده می شود؟

...