گوشه ای از واقعیت


متاسفانه یکی از این اندیشمندانِ بزرگ، از شاگردان نورِ چشمی، بزرگانِ دفترِ سابقا موجودِ "تحکیم وحدت"  هستند.


پی نوشت: برای خواندن مطالب روی عکس کلیک کنید و آنرا یک درجه بزرگ کنید.

تبعیض در اعمال دخالتِ نظامی بشر دوستانه... چرا؟؟؟


رقابت ... آزادی ... بازار آزاد... حقوق بشر ... صندوق رای... سازمان ملل... جامعه ی مدنی ... جامعه ی جهانی ...برابری حقوقی ... بهترین مدل سیاسی-اقتصادی-اجتماعیِ ممکن ... تلاشهای بشر دوستانه... دخالت بشر دوستانه... حمله نظامی بشر دوستانه ...

چرا هیچ کشوری برای نجات شما بمب افکنهای خود را گسیل نمی کند؟؟؟


_ می گویند: اما باز هم نمی شود کل دخالت های بشردوستانه را کلا تقبیح کرد!


_ آقا مشکلی نیست... از همون دخالت بشر دوستانه هایی که کلا قابل تقبیح نیست، بکنند... پس چرا خبری نیست؟؟؟

***
پی نوشت: گردش سالانه ی سرمایه در صنعت سکس در جهان (شامل: پورنوگرافی، ساخت ابزار و ادوات سکس، تن فروشی، قاچاق زنان و دختران، مهربانخانه ها و ...) مبلغی بیش از 400 میلیارد دلار است.
انصافا این مبلغ را "حتی" اگر به دست محمود احمدی نژاد هم بدهند باز هم کسی در جهان گرسنه نمی ماند.

دو سوم كار جهان را زنان انجام مي دهند




نوشته ی: مارينا كوسارا

برگردان: بابك پاكزاد


اگر كار در خانه و براي خانواده و همچنين فعاليت هاي مربوط به باز توليد در اين عرصه را نيز به حساب آوريم، دو سوم كار انجام شده در مقياس جهاني، توسط زنان صورت مي گيرد، اين در حالي است كه زنان در مقياس جهاني تنها 10 درصد دستمزدها را به خود اختصاص داده اند. 70 درصد فقيرترين اقشار مردم در جهان سوم و دو سوم افراد بي سواد در جهان را زنان تشكيل مي دهند. زنان تنها0/98 درصد دارايي هاي جهان را در تملك دارند.

براي اقتصاد سرمايه داري، نيروي كار زنان در مقياس جهاني از اهميت بسزايي برخوردار است. نيروي كار زنان ارزان است. بزرگ ترين بخش آن مجاني است و به رايگان عرضه مي شود. تنها به ازاي 33 درصد كار صورت گرفته از سوي زنان دستمزد پرداخت مي شود و مابقي در قالب كارهاي مربوط به خانه داري نظير بزرگ كردن فرزندان، مراقبت از همسر و افراد پير و مريض خانواده يا كار در بخش كشاورزي به رايگان انجام مي شود.

زنان شاغل عمدتاً در شرايطي نامتعارف كار مي كنند. آن ها كم تر از همكاران مردشان دستمزد مي گيرند و يا اصلاً از هيچ گونه حمايت اجتماعي برخوردار نيستند و يا از حمايت اجتماعي بسيار اندكي برخوردار مي شوند.

استثمار در كشورهاي استعمار شده پيشين

اگرچه در كشورهاي سرمايه داري پيشرفته نيز اكثريت زنان نه فقط به خاطر موقعيت طبقاتي بلكه همچنين به دليل جنسيت شان به استضعاف كشيده مي شوند اما وضعيت در كشورهاي به اصطلاح جهان سوم بسيار بسيار وخيم تر است.

سازمان هاي مالي و اقتصادي بين المللي نظير صندوق بين المللي پول (IMF) و بانك جهاني نقشي مهم در اين روند ايفا مي كنند و از طريق دادن اعتبارات به كشورهاي استعمار شده مقروض، آن ها را براي خصوصي سازي دارايي ها و كاهش مزاياي اجتماعي و امور زيربنايي تحت فشار قرار مي دهند. در نتيجه اصلاحاتي از اين دست، تعداد قابل توجهي از زنان به خارج از حوزه كار و فعاليت هاي سنتي شان پرتاب شده و مجبور مي شوند در شرايطي ناايمن كار كنند. براي مثال در هند 94 درصد زنان كارگر در بخش غيررسمي شاغل اند. در ماكوئيلادوراها يا مناطق آزاد تجاري در آسيا، آمريكاي لاتين و آفريقا كه تعداد آن ها به بيش از 70 مي رسد شرايط كاري غم انگيزي حاكم است حدود 5/4 ميليون نفر در سراسر جهان در اين مناطق آزاد كار مي كنند كه 90 درصد آنان را زنان تشكيل مي دهند. كارگران ماكوئيلادوراها در شرايط غيرانساني براي شركت هاي چندمليتي بزرگي نظير Nike و Adidas كار مي كنند. كار مزدي در شرايطي وحشيانه، بدون ساعات كاري منظم، بدون حمايت هاي قانوني، بدون هيچ نوع پرداختي براي اضافه كاري، بدون بيمه هاي بهداشتي-درماني و با دستمزدي بسيار پايين از ويژگي هاي اين مشاغل محسوب مي شود.


علاوه بر اين، زنان در كشورهاي تحت استعمار پيشين نه تنها در نقش زن كارگر بلكه به خاطر نقش سنتي زنان در اين جوامع نيز در معرض تبعيض اند.


رژيم هاي مرتجع كه با استفاده از زور و با حمايت غرب خود را بر سر قدرت نگه داشته اند همراه با مفاهيم اخلاقي و مذهبي قرون وسطايي و قوانين تبعيض آميز، زنان را به شكل مضاعفي مورد ستم و تبعيض قرار مي دهند. مطمئناً در بسياري از كشورها و نه فقط در افغانستان، به زنان اجازه مشاركت در زندگي عمومي داده نمي شود، آن ها از امكان تحصيل و منابع آموزشي برخوردار نيستند و بدون برخورداري از حقوق اوليه انساني و بدون داشتن فرصتي براي تعيين سرنوشت خود به زندگي ادامه مي دهند.


تقاضا براي كار ارزان

استثمار و نابرابري در سراسر جهان دليل اصلي ترك اجباري وطن در قالب آواره يا مهاجر است. با اين حال درك اين مساله بسيار مهم است كه فقر عامل اصلي مهاجرت به كشورهايي نظير اتحاديه اروپا يا ايالات متحده نيست. فقيرترين و استثمار شده ترين لايه هاي جمعيت كشورهاي استعمار شده پيشين نمي توانند با رفتن به كشورهاي ثروتمندتر از گرسنگي خلاص شوند. اكثريت جمعيت مهاجر يا آواره در درون وطن و كشورهاي خود يا ميان كشورهاي جهان سوم در حال جابه جايي اند. با وجود اين واقعيت كه اكثريت مردم جهان در فقر جان فرسا زندگي مي كنند تنها هنوز 5/2 درصد مردم جهان خارج از كشورهايي كه در آن جا زاده شده اند زندگي مي كنند و تنها يك اقليت كوچك و لايه هاي «ممتاز» مردم به كشورهاي غربي مهاجرت كرده اند.


عامل اصلي كه عامل واقعي مهاجرت است تقاضاي اقتصاد كشورهاي توسعه يافته است. آن ها نه تنها به شكلي با بي تفاوتي با ورود مهاجران برخورد مي كنند بلكه عامدانه به آن دامن مي زنند. انجمن هاي كارفرمايي در سراسر جهان خود را با امور اين كارگران درگير مي كنند. همچنين شبكه هايي براي جذب نسل جديد كارگران مهاجر شكل گرفته است. جريان مهاجرت كنوني عاملي مهم در اقتصادهاي سرمايه داري است كه كاركرد اساسي آن فراهم كردن نيروي كار ارزان براي اقتصاد است. در دوره شكوفايي اقتصاد و كاهش بيكاري، از حضور اين كارگران استفاده مي شد تا سطوح دستمزدها را پايين نگه دارند و در دوره ركود اقتصادي نيز آن ها بلاگردان شرايط اقتصادي بد هستند.

سياست مهاجرت دولت ها توسط كارفرماياني كه كاري با انسانيت ندارند تعيين مي شود. امروزه تمام كشورهاي غربي، سياست هاي محدودكننده اي در قبال مهاجرت اتخاذ كرده اند. با اين حال هنوز نياز به نيروي كار مهاجر و بخصوص، تقاضا براي كارگران زن مهاجر وجود دارد. در نگاه اول سياست بستن مرزها از يك طرف و تقاضاي نيروي كار ارزان از سوي كارفرمايان متناقض به نظر مي رسد. اما واقعيت كاملاً متفاوت است چرا كه بستن مرزها به خاطر آن است كه مهاجراني كه توانسته اند از مرز عبور كنند از هيچ حقي برخوردار نباشند كه اين خود پيش شرطي است براي استثمار آن ها.

وابستگي حقوقي

در مقياس بين المللي، زنان نيمي از مهاجران را شامل مي شوند. انگيزه هاي آن ها براي مهاجرت مشابه مردان است. همچنين، زنان مهاجر فقيرترين لايه زنان جامعه كشورشان نيستند. در كشورهاي واردكننده نيروي كار، زنان تنها براي كار در حوزه هاي مشخصي كه مختص زنان است يا زنانه تلقي مي شود در نظر گرفته مي شوند.

وضعيت حقوقي اكثريت زنان مهاجر در قالب عبارت «بستگان مهاجر» معنا پيدا مي كند كه در اين عبارت فرد مهاجر، همسر يا والدين آن هاست. در نتيجه اين وضعيت حقوقي، آن ها از اجازه اقامت به صورت مستقل برخوردار نيستند و حداقل در سال نخست حق كاركردن ندارند.

اين زنان به خاطر مساله اقامت و همچنين وضعيت مالي شان كاملاً به شوهرانشان وابسته اند. اگر آن ها قرباني خشونت در خانواده شوند، هيچ امكاني براي مقاومت وجود ندارد. در صورت طلاق، آن ها ناگزير از ترك كشورند علاوه بر اين، آن ها هيچ شانسي براي زندگي مالي مستقل نيز ندارند. آنان حق كسب درآمد ندارند و از بيش تر مزاياي اجتماعي محروم هستند. زناني كه به دنبال همسرانشان، به كشورهايي كه آن ها مهاجرت كرده اند مي روند، معمولاً آن شبكه اجتماعي كه قبلاً از آن برخوردار بودند را از دست مي دهند و از ايزوله شدن در جامعه اي كه در آن دايماً در معرض تعصبات نژادپرستانه هستند رنج مي برند. در نتيجه وضعيت مالي و حقوقي، بخش بزرگي از اين زنان حتي نمي توانند زبان جديد را بياموزند.

نيروي كار زنان مهاجر

زناني كه به آن اندازه خوش شانس بوده اند كه توانسته اند حق فروش نيروي كارشان را كسب كنند، معمولاً در حوزه هاي ويژه و تحت شرايط بسيار تبعيض آميز كار مي كنند. آن ها عمدتاً در خطوط مونتاژ و بسته بندي در صنايع الكترونيك، نساجي و صنايع غذايي و همچنين در بيگارگاه ها مشغول كارند و همچنين كارگران شاغل در منزل كمپاني هاي چند مليتي بزرگ را نيز در برمي گيرند. در عرصه كارهاي خدماتي نيز زنان مهاجر كارهايي با پايين ترين دستمزد نظير نظافت و خدمتكاري را برعهده دارند.

معمولاً كشورهاي واردكننده نيروي كار قوانين تبعيض آميزي براي مهاجران وضع مي كنند.

آن ها نياز به مجوز ويژه كار دارند كه اخذ آن بسيار سخت است و خيلي آسان ملغي شده و از دست مي رود. در نتيجه، آن ها به شدت وابسته و در برابر كسب رشوه و اخاذي آسيب پذيرند.

زنان كارگر مهاجر نخستين كساني هستند كه اخراج مي شوند و معمولاً اتحاديه هاي كارگري، آن ها را به عنوان بخشي از طبقه كارگر كه بايد از حقوقشان دفاع كرد در نظر نمي گيرند. تحقيرآميزترين بخشي كه زنان مهاجر در آن مشغول به كارند، صنعت سكس است. اين كارگران جنسي نظير برده به فروش مي رسند و در تمام كشورهايي كه به آن ها وارد مي شوند از هيچ گونه حمايتي برخوردار نيستند.

نهايتاً نبايد فراموش كرد كه بخش بزرگي از جمعيت خارجي اجازه اقامت ندارند. اين بخش غيرقانوني، بخش مهمي از نيروي كار است. براي مثال مي توان به عرصه ساخت و ساز و ساختمان سازي اشاره كرد يا زناني را برشمرد كه عمدتاً به عنوان برده خانگي يا در صنعت سكس كار مي كنند.